۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

طنز همه چی آرومه


چنان دان که دادست و بیداد نیست   /   چو داد آمدش جای فریاد نیست         حضرت فردوسی پاک نهاد

مقدمه : 

ظهور فیزیکی صنایع و پالایشگاه ها درهرمکانی از این جهان خاکی که به استاندارد و هشدارهای زیست محیطی توجه نکند ، بلاشک می توان آن را به رودخانه ای فرض کرد با کارکرد دو ساحل متفاوت ؛ یک ساحل واجد عمران و آبادی ، و عملکرد دیگر ساحل ؛ موجب تولید و اشاعه آلاینده های مخرّب بر اکوسیستم های زیست محیطی دانست. اکنون این قلم هرگز به آرامش نرسیده ، با عینک طنز به ساحل بد منظر دوم در جم وریز زُل زده است تا شاید تلنگری و ... احیاناً بیدار شدنی را در کمند تغییر آرد. همانا نگاه غبار گرفته را از این بیابان مبهم به سوی خشت خشت هوای غمگین خانه ی مادری گسیل می دارم و برایم بسی دردناک می نمایاند وقتی در می یابم که نگین سبز استان بوشهر ـ جم وریز ـ آن کهن زادگاه مادری ام بواسطه وجود الاینده های متعدد پالایشگاهی و بحران کمبود آب و ... پژمرده گردیده است هرچند این فرزند کوچک جنوب ایران زمین ، با تلخکامی های 11 سال تمام از آن سرزمین رویایی به دور مانده است اما وجود این بهانه هرگز صدور مجوزی عقلانی به حساب نیاورده تا شانه و کمر همت را زیر بار مسئولیت وجدانی نسبت به زدودن معضلات جانکاه از تن نحیف آن سرزمین کهن قامت را خالی نماید و در کشاکش لرزان انتخاب آگاهانه­ی لحظه های نیمه جان امروزم و چسبیدن کورکورانه به لحظه های مرده دیروزم ، من با چشمان باز ، دومی را قربانی اولی نمودم . لذا به مدد تخیل شکست ناپذیر دست بکار شده تا اینکه طی این رنج نامه پیش روی ، اعتقاد خویش را مبنی بر اینکه درد هر قدر عمیق تر ، درمانی بس ژرف تر نیز می طلبد . بطوری که با کمک ابزار قدرتمند زبان ساده و بی آلایش همان مردم شریف آن دیار، آن اعتقاد خلل ناپذیر را با ایمان راسخ ، در حد بضاعت و وسواس قلمی به تصویر کشیدیم.

و اکنون بر خود واجب دانسته از تمامی افراد حقیقی و حقوقی محترمی که بر اساس نیاز این متن ، نام و جایگاه اجتماعی یا پست اداری شان که در جای جای این دلنوشته آمده است ؛ ضمن پوزش طلبیدن از آن بزرگواران ، لطفا آن را یک ضرورت استناد واقعیت گرای نوشتاری یا بر مبنای تمنیات ویار این طنز اجتماعی بدانند. همانا این اشک نامه که اکنون میزبان دل های سبز شما مردم فهیم آن خطه گردیده ، ومستدعیست که خوانندگان محترم و با شعور ، کاستی های میزبانی گری بی شائبه اش را بر این حقیر دردمند ببخشایند . همچنین ازهمراهان منتقد این تلخنامه توقع می رود ابتدا با شناخت عمیق ژانر طنز و کاریکاتور که چه کارکرد و رسالتی را در برداشته ، در ثانی ؛ با سعه صدر، چرایی وجود درد ها و عدم استیفاء حقوق به تاخیر افتاده و مطالبات اساسی سرپوش گذاشته شده اجتماعی آن دیار متمول فقیر را آگاهانه ، شناسایی ، رصد و مورد بررسی همه جانبه قرار داده وانگهی اگر به اقناع عقلی ،وجدانی و عاطفی نرسیدند و دریافتند که واقعا همه چی آرومه ! آن وقت آماج ترش نمودنهایشان را در اعتراض به این نوشته بی ادعا با دلیل موجه متوجه نگارنده وامانده اش کنند که سید احمد خلیلی ...؟ ... اما؛

طبیب به من میگوید ؛ ـ « قلبت سرجایش نیست!»                             (زنده یاد فریدون مشیری)

« تِشَ أش بگیره ایشالاه! إمسال دگه چه طَری إ ؟!سالِ ی کَبل یه کِله رطب و خرمی شوخ و پُکیزه با خوشکویی ، ماسی می خاردیم ووچَن تا دَلّه و پیپشم می دادیم به یه بنده خدائی یُ چَن کُروشی أم سي مان وُی مُند ! اما امسال توايهمه پَنگای به اي گِپي ، دو کِله خُرمی شیرین نیسه. هَمَش ترش إترشه ! کاش ای چَن میلیون پول بی زوان ، خرجه چَی اُوي نمی کردُم . دَسُم بشکنه ایشالاه.حالا بوگو چه طَري قرضامُ وادُم . با کُدُم پول شیرینو خوآ کنم . خدایا زودتری مرگُم برسان!»

اظهار نارضایتی زایر کمال از اوضاع و کیفیت بد خرمای امسال را شنیدیم و از کسانی که اکنون درباغ حضور دارد ، آقا سالار داماد خانواده زایر کمال است. او وانت باری دارد و در منطقه جم وریز به امورات حمل بار می پردازد ، و پشت بند صحبت های زایر کمال ، او را دلداری می دهد و می گوید ؛ « هانِ زار کمال ! امسال بد سالیه . بد . طرفای نارِسان اي همه هکتار باغای لیمو شیرین و پرتکال که با وامای بانک کشاورزی کاشتن ، إمسال دیگه مِثلن لیمو شیریناشان انگار دو جنسه وُویدَن ! کیافه ی درخت،لیمو شیرینه اما مزه ش ترشه ترشه ! خُ لوجان ؛ دو تخمای چیشام کور وُوِه اگه بخام دو رو بِدُم . توش مُندم که دلیلش چنن ؟وویه چي بتان بِگم می ترسُم بِم بگین کِلکوُ گِنا وُ بیده . چَِن روز کََبل یه شیشه عسل محلی پُلم شده مال إمسال به کیمت ِ تِشِ سرخ أهمی دور و وبرا أیه آدم مطمئنی خریدُم ووبُردُم خانه که مَزه یه او أم ترش ترش بید . البته یه سر نخا ایی برای دلیلش دَسُم اومده ولی نمی تنم به جرأت سی تان بِگُم .» بعد از صحبت های سالار ، ننه حاجی ـ از همسایگان زایر کمال ـ که در حال قلیان کشیدن است با اعتقادات خودش می گوید ؛ « دُوروت کُیابید رود ؟ اینا هَمَش نشانه ی آخر الزمان هسه ننه جان . مردم ، خدا و پیغمبرش فراموش کِردَن ! همه تو دوز و کلکن ! می خِی خدا قهرش نگیره ؟ بلا سرمان نیا ؟ حقه مانه ! و » آرام پسر دوم زایر کمال که سه سابقه زندان رفتن را در کارنامه زندگی اش دارد و مشهور به ریسک کردن نیز می باشد ، اکنون از سر دلسوزی و در صدد یافتن راه حل جبران خسارت وارده به منبع تأمین اقتصاد خانواده اش ، شاخک های فکر اقتصادی اش به نحوه محاسبات خودش ، تیز می گردد و بلا درنگ وسط صحبت ننه حاجی می پرد و می گوید ؛ « جِی نگرانی ني ! دو تا راه حل بکر برا خرمی إمسالمان دارُم ! أولش اینه که تمام خرما ها می برُم یه جای امن و کُمپلت توی یه آزمایشگاه خانگی با هاش اُوِکی مُ وِکي اعلاء دُرُس می کُنم، حِ سُ وی» حرفش تمام نشده ، زایر کمال چشم غره ای می آید و با صدای بلند می گوید ؛ « زهر بُن إ خیک ! هِی گلنبار. تو اي چَن بار که افتادی هُلُفتونی وو زِلک خاردی بِسِت ني؟خِر مي شی قُلی آدم وُی وِه ولی توء سُول إ آدم بشو نیسی !»آرام با این که علاقه زیادی به شنیدن این قطعه موسیقی دارد ؛ « همه چی آرومه ...» اما اکنون صدای موسیقی موبایلش را می بندد  و با تحکم می گوید؛« اما راه حل نهایی ؛ از اونجایی که مردم دنبال چیزإ جدیدن ووذائقه مردم تغییر پذیره ، إمسال استثنائن خرمامان می کنیم تو کارتون و با روراسی برچسبی ریش می زنیم « خرمای اعلاء ترش خاصه شهر خاص ! » کافیه یکی دو تا کارتونش فروش بره . بقیه مردم أم ، سِی ري دَس إ اولی می کنن وو هَمَش می خرن ! سرش دعوا وُیوه .باید کیمتش هم دو برابر خرمی شیرین بزنیم تا بگن جنس نابه ! مُ روانشناسی و نبض بازار دَسِمه . می گین نه ؟ به پیر بیراهه قسم امتحانش مجانیه !!»

زایر کمال که حسابی آمپرش بالا رفته می گوید ؛ « بد ترکیب دگه نشنوم اسم پیر بیوری أ ؟ نکبت. خُد می فهمی امسال چه سال سی یه هی در پیش دارُم . وو بقولِه یارو گفتنی اگه نِ بخاطر پول یارانت بید که مِن زمانی گردنت شي لارت واکرده ویدُم . ووهَنی أم یادُم إ که رفتی أ دُز گَه یه ده چرخ هندونه ی گَند أت إنداختنو یه ماه آزوگار معطله فروشش بیدی . آخرش أم ضرر دُرُس حساوی وامُند کف دَسِت .» آرام که دید حسابی خراب شده ، بندهای پوتینش را محکم تر می بندد و قصد دارد باغ را ترک نماید که مادرش می گوید ؛« بُوآتان رآس أت می گه دِی جان . تواوسالا نبایسی ریکس می کردی ! حالام هر نظر خوی أم که داشته بویی او ضرر اُو سالِیت مثِ شیش پَر می زنن تو سرإت . یه کمی فکر کن دی جان . مگه واگشتی یا مَج إ تو سرإت تکان ور تکان خارده ؟»ولی گوش آرام به شنیدن این توصیه ها بدهکار نیست و در حین ترک باغ می گوید ؛« قلب مُ سمت چپمه ، همه میگن رَی راس برو ! چه حرفا »

اما باید ببینیم اوضاع زایر کمال را ! که در گرمای ترش شهریور ماه جم وریز و داشتن عارضه تنگی نفس و نداشتن روحیه مساعد از وضع محصول باغ اش و اعصاب خردی که آرام برای او رقم زده ، باعث شده حال این پیرمرد را به حالت اورژانسی درآورد ، گویا با هر تقلایی ، او را به شهر خاص می رسانند . مادر آزاد خطاب به سالار می گوید ؛« دی جان یه تماسی ري مُبیله مهر علی مهرابی بگیر تا با اُرژانس بیا، وویه کمی پیرمردو سر پا نگه داره تا بعد إش بي وینیم چه گِلِی بایسي تو سر خُمان وا کنیم ! مهر علی آدم ریشه دار ، مومن و با ادبیه .کَبلنا می آمد لام گُت و کوچیک می گرفت ، حَب سر درد و دوا وو اي چیا همیشه ی خدا تو کیف إش داشت ووأ هیچ کسی دریغ نمی کرد .تو ریشه ورکنی ملاریا که ايروآ غُژ غُژاک گرفته وی ، خیلی فعال بید .» اما آباد ـ پسر سوم زایر کمال ـ پیش دستی می کند و می گوید ؛« نُچ . به 115 اُرژانس اصلن نبایسی تماس بگیریم وو دلیلش أم می گُم .مُ خُدم دُرسش می کُنم .» و می رود در جای خلوت تری ، با وجود ترافیک ارتباط تلفنی با سماجت هم که شده موفق می شود و منتظر اقدامات بعدی می ماند و با خیال آرامتری می گوید ؛« تا اونجای که مُ أ طریک إ همی سایت مایتای فعال مجازی جمی دیدُم ، رئیس شبکه بهداشت جم گفته ؛ طی شناسایی دیابت در بین مردم شهرستان جم ، تعداد زیادی دیابت ترش دارن و مشغول دوا و درمان اي همه آدمن !» مادرش می گوید ؛« دی جان . اي دیابت ترش دیگه چه زهرماریه ؟»آباد که حوصله توضیحات زیادی ندارد ، پاسخ می دهد ؛ « بیماری کَند إ ترش تو بدن إ بعضی آدمای منطکه رفته !»مادر آزاد با دست راست می کوبد پشت دیوار دست چپش و با تعجب می گوید ؛« بُوی . هِی گِل إ ریم . درد پیرمردو داش یادُم می رفت .رُسي ، سي سلامتی بوآتان چه بایسی بو کنیم ؟ پیر مرد جواهری ري دَس إمان داره پَل پَل می کنه .»اما این بار نوبت سالار است تا خودی نشان دهد ؛« ها آباد خوب تشخیص داد . دُرُس فهمید . أ چیزآی که مُ أهمی دور و برا دستگیرم شده ، اي نشانه ی گاز گرفتگی یه . اونم به خاطر آلایند گی فراوان إ سوختن گاز ترش در هوایه اي سرزمین هسه . وو یه کار خویی أم که اداره گازإ جم تو همی دوره مدیریت شایسته آقای اندام که أ مدیران فعال منطکه هسه ، را انداختن ارژانس 194 سیار می شه أش نام بُو إریم . اونا همه جا شي پا نادَن . ووحساوی اُستادن که چه طری ریه های ترش گاز زده یه آدم رو  گاز زدایی کنن ! ها اي أم یه دلیل خوبیه که بومیا دارن ووفکر منطکه مانن!»در همین حین تیم اورژانس 194 اداره گاز جم وارد منزل زایر کمال می شود و از سویی مصدوم که تقریباً صحبت های سالار و همسر و فرزندش را شنیده و دلیل وخیم شدن حالش را گاز گرفتگی می داند ، با دیدن کپسول اکسیژن ، آلزایمراش نیز عود کرده و فکر می کند که می خواهند ماسک کپسول گاز ترش را به دهان او وصل نمایند . تا جاییکه مصدوم به مرز بی هوشی میرسد ...اما تیم اورژانس با سرعت عمل ، کار را به نحو احسن به اتمام می رساند . و در مورد وفور گاز ترش در هوا و استنشاق هوای نامطلوب حاوی دیگر آلاینده ها به آن خانواده هشدار می دهند .در همان حیص و بیص ، شادی خانم ـ دختر زایر کمال ـ که بعد از سال ها تحت نظر پزشکان متخصص و با هزار نذر و نیاز حامله شده و جنینی تقریبا شش ماهه در رحم دارد ، و متوجه وخامت اوضاع آلودگی هوا گردیده است ، بدون معطلی می گوید ؛ « دی جان مُ می گُم اي بِچُو چن روزیه بد طهری تو کُمُم زیپلک می وازه تا کُروانش برُم هَوِی ترش إنِخُش رفته سیش !» نا گفته نماند شیرین خانم دختر ترشیده خانواده که به دلیل ابتلا به سرطان پوست به شیمی درمانی می پردازد ، فقط با تکان دادن سر ، گفته خواهر ارشدش را تایید می کند .

اما همه قضایا به همین جا ختم نمی شود . تا اینکه عصر همان روز ، شرکت پالایشگاه گاز فجر جم ، با اخراج بی مورد فله ای نیروهای بومی و اعلام جایگزینی نیروهای غیر بومی ، قرعه اخراج شدن نیز به نام آزاد ـ فرزند ارشد زایر کمال ـ می افتد . هر چند آزاد تحصیلات کارشناسی مدیریت صنعتی و چند گواهینامه از فنی و حرفه ای در رشته های مختلف دارد اما بنا به تشخیص مسئولین پالایشگاه فجر بعنوان آبدارچی در یکی از واحد های اداری پالایشگاه علیرغم میل باطنی و همخوان نبودن با تحصیلات و حرفه اش فقط به دلیل متاهلی و مستاجر بودن مجبور به کار کردن در آن پست شده بود . از سویی نگرش روشنفکرانه آزاد ، طرفداران خاص خود را در بین کسانی که او را می شناسند ، دارد . همانا با عارضه ی ترش گاز گرفتگی که برای پدرش حادث می گردد ، اکثر فامیل ، دوستان و آشنایان و حتی چند نفر دهیار آشنا خبر دار می شوند و بعد از شام به عیادت زایر کمال می روند،بطوریکه محفلی می گردد برای بحث و گفتگو پیرامون معضلات منطقه جم وریز و حتی ارائه راه کار های تا حال مغفول مانده را در دستور کار قرار می دهند . آزاد با کنجکاوی و آگاهی یافتن از درز اخبار در جلسات پالایشگاه گاز جم در خصوص وجود آلایندگی و پرداخت وجه آن و جمع بندی نمودن اطلاعات مفید و بواسطه احساس ناراحتی فزاینده از اخراج شدن غیر قانونی خود و دوستان بومی اش ،زمان را مناسب دیده تا بی محابا حرفش را بزند . بطوری که در منزل پدری در جمع افراد ، با لفظ قلم ، نبض آن جلسه را چنین در دست گرفت ؛

« ضمن تشکر از حضور یکا یک شما سروران معظم ! بدون مقدمه چینی باید بگویم ؛ در مبحث مدیریت ، نوع نگاه کردن مدیران ارشد به مردم عمدتاً در دو شیوه متفاوت خلاصه میشود . مدیریت غربی ، از بالا به مردم نگاه می کند و حالت ارباب و رعیتی دارد اما به شیوه مدیریت ژاپنی ، نگاه به مردم از پایین می باشد که در هر دو روش ، دارای عیوب خاص خود هستند و امروز در منطقه جم وریز ، عیان است که مدیران پالایشگاهی ، متاسفانه به شیوه نامطلوب مدیریت غربی به بومیان می نگرند که همانا رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون !! وما خواهان آنیم که از موضع برابر که نه از نگاه تحقیر آمیز حاکم و محکوم بودن به ما بنگرند ... و در مبحث بعدی باید بپذیریم که وفور آلایندگی در هوای منطقه بد جوری جولان می دهد و اثرات آن بارز است و طبق قانون ، پالایشگا ه موظف به پرداخت وجه آن می باشد . اما چرا دستور پرداخت قانونی وجه آلایندگی به نهاد های اداری متولی درجم و ریزحتی با اقساط ماهانه به تعویق می اندازد را باید به آن بپردازیم . تا جائیکه بنده یادم می آید ، روزی دو نفر از مسئولین تصمیم گیرنده در پالایشگاه فجر با هم صحبت می کردند و استنادی خنده دار و واهی نمودند که شبکه تلویزیونی فرانس 24 مستندی را در مورد سمورهای آبی به تصویر کشیده بود که آلاینده های صنعتی سرازیر شده به رودخانه های محل سکونتگاه سمورها ، قوه جنسی آن گونه جانوری را به شکل غیر قابل باوری درآورده بود . و بار دیگر ؛ تقریبا در اواسط خرداد ماه سال قبل ، در حضور آقایان شرکت گازی شاهد آن بودیم در سایت مجازی عصر خبر ، عنوان « پنیر شیر الاغ ، گرانترین پنیر جهان » که هر کیلو هزار یورو حدوداً معادل 5 میلیون تومان فعلی در اروپا به فروش میرسد ، را به همراه مسئولان پالایشگاه خواندیم . و از آن به بعد ، آقایان مسئول پالایشگاه که دریافته بودند بارش اسیدی ناشی از سوختن گاز ترش روی طعم ثمر هکتار ها درخت از لیمو شیرین های منطقه تأثیر گذاشته و با تبدیل شدن به لیمو ترش همانند اختلاف فاحش قیمت بیست هزار تومانی پنیر لیقوان با پنیر غنی سازی شده نا متعارف 5 میلیون تومانی الاغ ، بر قیمت فروش لیمو های نایاب در بازار ، چند برابر افزوده شده و میلیاردها تومان سود باد آورده به جیب کشاورزان منطقه رفته و حتی به تازگی استناد کرده اند به گفته مدیر جهاد کشاورزی شهرستان جم ، که کشاورز جمی امسال توانست نود تن لیمو ترش در هکتار تولید کند و در کشور مقام اول به دست آورد . و برای طفره رفتن و شانه خالی کردن از زیر پرداخت وجه آلایندگی ، گفتند این عوایدی مالی بسیار هنگفتی از سوی پالایشگاه فجر به کشاورزان منطقه است و بالعکس باید کشاورزان به پالایشگاه عوارضی بدهند و همین شد ریشه عمیق اختلافات در پرداخت نشدن عوارض آلایندگی از سوی پالایشگاه !!»به اینجای نظرش که رسید ، یکی از کشاورزان منطقه که در صدرمجلس نشسته بود گفت ؛«به حق چیزای نشنیده ! قربونت برم منقل کاشی ، خرجم با خودم آقام توباشی !» که خنده حضار را در پی داشت .  و همچنین مادر آزاد می گوید ؛ «خُ دی جان ! با اي همه تحریمای کمر خُرد کن أسویه مُشتی خارجی کافر خدا نشناس ، پالشگا أم خرج و مرج فراوانی داره ! وو سي اُ وِر هالِش بایسي پکه پولی داشته وو !! که بهترین روش ، أ بغل همی گرده ی مردم ، یه چی ور کنن هسه !»مجددا آزاد با تکان دادن سر صحبتش را ادامه می دهد ؛«آری ، مسئولین پالایشگاه که دریافتند کشاورزان میلیاردر شده هرگز تن به اصطلاح من درآوردی عوایدی و عوارضی نمی دهند ، شروع کردند به اخراج بی رویه ی کارگران بومی و بکار گیری نیروهای چشم روشنی شهرستانی!! و حتی پس لرزه هایش به اینجا نیز ختم نشد و برای مقابله و ضرر زدن به کشاورزان ، آمدند و با حفاری گسترده چاه های عمیق افتادند به جان تتمه ی سفره های آب زیر زمینی منطقه که دیدیم واکنش مردم ، مسئولین جزء تا صدای استاندار نیز در آمد . اما به گمانم ما ، در راه تلاش نهایی دیپلماتیک کم آوردیم !»به اینجای صحبتش که رسید مادرش گفت ؛«دی جان اي که گفتی که دَس إ خُمان بیده !چرا لُکمه دور سرإت می چرخانی ؟ تو خرت پرتای بتونه کاری شیرینومان ماتیک پاتیک فراوانی هسه!» آزاد که میبیند مادرش چه گاف بزرگی را در بین جمع داده ، می گوید ؛«مادر؟ کی من گفتم ماتیک ؟ » علی ایها حال علیرغم پوزخند زدن حضار ، آزاد جلسه را به حالت اولیه بر میگرداند و با چرخشی 180 درجه ای ، صحبت را به سمت و سوی نگاه و عملکرد شورای اسلامی شهر می برد ، در این لحظه یکی از دهیاران روستاهای جم که از روند نشست های شورای اسلامی شهر در دوره قبل اطلاع داشت ، در خصوص فعالیت ها و پایمردی آقای سجادی و پیگیری جدی شهردار جدید جم آقای علمداری دقایقی صحبت کرد . و آزاد ضمن اینکه نظر او را تائید نمود ، گفت ؛ « آری ؛ برای اینکه شورای اسلامی قبلی شهر جم حسن نیت نشان دهد ، نام روستای حاج سید ابراهیم خلیلی آبادی را به اسلام آباد تغییر نام داد و شورای شهر توانست سه چهار میلیارد تومانی علی الحساب عوارضی دریافت کند . البته این باده ها کی دهد کفاف مستی ما !!...

اما در این دوره !! ابتدائاً باید در پرانتز عرض نمایم  ؛ وقتی به معانی اسامی فرهنگ ترکی به فارسی رجوع می کنیم ، اسم افشین را به معانی ؛ سفید وش ، فرمانده و سردار می بینیم و حتی در فرهنگ اسامی فارسی آن اسم به معنای با همت آمده است و اکنون توقع بجا می رود که افشین خان پریشان در سمت فرماندهی تیم مذاکره کننده به واسطه افکار سفید انسانی که دارند و با کمر همت بستن نسبت به حل اصولی موارد پریشانحالی معضلات منطقه از جمله موارد غیر قانونی بر داشت بی رویه آبهای زیر زمینی و سریال ادامه دار اخراج نیروهای بومی و ... که پالایشگاه جم ناجوانمردانه بر روی میزکارگذاشته و تحریم در پرداخت نکردن وجوه مالی آلایندگی را حل و فصل نمایند چرا که در قالب تیم قوی شورای اسلامی جدید شهر جم شامل 5 نفر از آقایان (پریشان ، نیکخواه ، سجادی ، زایری و راستین)می توان با آقای اسلامی 1 نفره نشست های 1+5 طی مذاکرات زمان بندی شده در یک بازه زمانی بسیار کوتاه ، در برنامه کاری شان داشته باشند و بنده پیشنهاد می دهم جهت اعتماد سازی و همکاری از سوی تیم 5 نفره شورای شهر جم ، نام شهرک پردیس را به کلان شهر اسلامشهر تغییر نام داده شود .»که یکی از دهیاران حاضر می گوید ؛ « قبول دارم .دنیا بر اساس بده و بستان می چرخد.اما پردیس شهرک کوچکی است و نمی شود اسم کلانشهر بر آن نهاد ؟ » آزاد بی درنگ می گوید ؛« همین جایی که ما الان حضور داریم ، از اولش حتی به اندازه انگشتان یک دست ، خانوار نداشته ، ولی اسم شهر برآن گذاشتند و شد شهر خاص ! لیکن الان نیز می توان با ارائه یک تبصره ، آنجا را کلان شهر نامید و نام زیبای پردیس را در مکان دیگری بکار ببریم . و برای برداشتن بار منفی روانی آن در منطقه ، این امر محقق نمی شود مگر اینکه طیف روشنفکری ، پای را وسط میدان بگذارند ! » دوباره مادر آزاد گفت ؛«تک و طیفه ی روشن و فکری در چَهَه هِسن اونا أم باید بیان تو میدان !»آزاد با تکان دادن سر از حضار پوزش طلبید .اما مادر آزاد دست بردار نبود ؛« هِی دِی . دَس ننه ري دلُم . حکیکتش بِخِی ، أ عاکبت اي چی یی که تُ هَمَش دُرُس میگی ، مُ میترسُم . چون اي یه مسئله یه که مث جیدو می مانه ! نِ مي وودَس سِربالاش بکشیم نه سر شیش !! مُ ترمز تُ هِسُم . نِی وو بی گدار به اُوو زد . دوس ندارم مِث سید احمد بیچاره که چن سالی رفت اُووخُنک واخارد و الان أم معلوم نی، اطراف اردبیله، تبریزن ؟! تُررإش پیدانی . ووقلمش أم اونجه دیگه یخ بسه! حتا سید احمد مختار نی که وُیاجم تُررإ زِن دِی ش ! فک کُنم همی پالشگا هم باید ویزاأش بده تا وُیا دیاری ولاتِ دی شان ؟! ... اگه ما بین حرفات می پرُم اصلن دلخور وانِ وو. دی جان، با اینکه نمی دانُم که گاز اي منطکه که پالشگاش بیخ گوشِمه،کُیا می ره و پولش چه وُیوه ووسرأ کُیا در می آره !! اما، مُ مخالف سرسخت تعطیلی پالشگا هسُم . وو می گُم همی خُت نبایسي با اي همه سواد موادی که دُری بري تو چُیخانه کار کنی وو بعدشم بی هیچ دلیلی ، ألکی مَ لِکی پرونده اخراجت بنن شي بِغلت و بگن دِبرو که رفتی!! ووغیر بومی أم باشه تو منطکه اما متخصصش!! دی جان مُ همه چی می فهمُم. سي همینه که عذاب می کشُم وو اونای که نمی فهمِن دارن عذابُم می دِن !! حُلیتِن چه می گُم ؟!»

آزاد با خنده می گوید؛« آره مادر جان! تو هم به نوبه خودت یک روشنفکری که تازه کشفِت کرده ام ...!! اما می رسیم به سروقت مشکل نخل داران منطقه ؛ تا آنجاییکه بنده از منابع دانشگاهی و بانکی اطلاع دقیق دارم ، دانشمندان ژنتیک گیاهی کشور ، با مطالعه و دستکاری ژن های خرمای خاصه ، توانسته اند خرمای دانه بلند خاصه را به ثبت و مرحله تولید رسانند. و برای مصون ماندن این گونه خرمای با ارزش می توان در فاز اول با احداث گلخانه های استوانه ای مقاوم در برابر آلایندگی ترش در هوا به کاشت و پرورش گسترده نخل و برداشت انبوه خرمای شیرین 100 درصد  
مصنوعی صادراتی مقرون به صرفه گلخانه ای اقدام نمود . که کشاورزان برای حل مشکل نقدینگی شان می توانند با درخواست وام های کلان در کمترین زمان ممکن البته بدون مراجعه به بانک فقط از طریق سامانه الکترونیکی ثبت نام نمایند و بدون ضمانتهای دست و پا گیر با بازپرداخت اقساط ناچیز 99 ساله ، بعد از یک دهه برداشت محصول از گلخانه ها ، اقساطشان را پرداخت نمایند !!! چرا که کشاورزی و تولیدات مرتبط با آن محور توسعه پایدار است !!»

اما یکی از آقایان حاضر در جلسه که به پژوهش های زیست محیطی در منطقه جم و ریز علاقه دارد ، می گوید ؛« شهرستان جم ، اداره محیط زیست کارآمد مستقل ندارد و فقط در جم یک نفر گذاشته اند در دفتری که زیر نظر اداره محیط زیست کنگان می باشد و متأسفانه به تازگی از چند منابع اداری متقن و مطمئن با خبر شدم که اداره محیط زیست کنگان می گوید با ثبت موردی از هوای جم ، پالایشگاه گاز فجر به هیچ وجه تولید آلایندگی ندارد !!» هنوز نظرش به پایان نرسیده بود که مادر آزاد می گوید ؛«ها، دی جان! همی گزارشای غلطه که شیرازیا می خانن وو ابرو بالا مي ندازِن وو با، سُ تافیته! چشم طمع به خاک بخشای بوشهر دارن !... وو حتمن دَس گِی که باش مِکدار آلایندگی نشان دادن أجنس إبُنجُل إ چینی فِک فراوان تو بازارآی داخلی بیده ووگِی جِش تو هَوِی شرجی کنگان زنگ زده وو معلومه که خراب وُبیده! یا ممکنه او مأمور محیط زیست کنگان نمی تنه اي همه حروف خرچنگ کورباغه یه زوان بدریختِ چینی بفهمه که اي دَسگاهه چه میگه ؟! یا ایکَد میزان آلایندگی تو مَنطِکه بالاهسه که دَسگاشان هنگ و منگ کرده ! یا بلکه او مأموره، آدم مومنی بیده ووأعاکبت کارش می ترسیده وو می خاسه پارتی بُ زي وانِوه وو کسی أ مسئولین نبیننش که کِی اندازه آلایندگی می گیره وو حتمن شُو آمده تواي جادِی بدون تابلو وو یه راس أش داده وو رفته دارالمیزان وو هویه خاشو پُکیزه یه استاندارد دارالمیزان رو اندازه گرفته وو به اسم جم گزارشش نوشته !! یا بلکه أم مث بِچه مُ که سوادوحِرفَش چی دیگه هسه ولی انداختنش تو چُیخانه کار کنه، ممکنه همی کارمند اداری محیط زیست کنگان أم مث بِچه ی مُ سرش درآورده بُوإن!!... ووبگُم اي پیرمردو که ألانه کَش تا کِشه اُو سرخانه دراز ووبیده مال چنن کاکِی؟! مگه نِ مال نفس کشیدن إ تو همی هَوی ترش سَمَک دلیلش هِسه ؟! ووخدارو شکر که با إکدام امروز همي چن تا شماره وامانده به دیویس إ اُرژانس اداره گاز جم عمر دُواره به پیرمردو دادن !... وواي گزارشای بی اساس اصلن کابِل کِبولمان نیسه . ووخاهشی که أ مسئولین منطکه دارُم اینه که اینا دودَسه اسلامی هسن؛ یکی شورای اسلامی شهر و او یکی أم اسلامی رئیس پالشگای گاز! تو اي درازو نشستاشان باهم حرف دُرُس بزنن وو می گُم اي آغی اسلامی أم خدا خیرش بده وو به رَی راس هدایتش کنه ، نبایسی شِکِه خُ وي به خُش بزنه ! چون آدمی که خُ وِه می شه بیدارش کرد اما کسی که شِکِه خُ وي به خُش زده اصلن هرچی ورتکانش می دی وو سُقُلمه بش می زنی بیشتر خُر و پُف إش بلند وُی وِه !! وو پالشگاأم بایسی مردانه ري حرفش وُیسه وو اي همه پول زوان بَسه که مدتیه به گروگان گرفته و ماهم چیش انتظاریم هرچی زودتر آزادشان کنه تا ایشالاه مسئولین کاربلد جم و ریزی بتنن باش یه فکری سي مردم بدبخت بکنن ! وو پیشنهاد می دُم به هر نفری چه گُت چه کوچیک یه کپسول کوله پشتی سي نفس کشیدنمان بصورت مفتي بمان هدیه کنن. سي زأنای حامله أم کپسول جفتی یا دوقلویه سِوُک بِدَن!وورُسی تو پخش کردن کپسولا بایسی اولش أم بِدَن به ساکنین محترم غیر بومی شهرکیا !! چون اونا روحیه خیلی حساسی دارن . مث إ تَجیکوی إ گُل می مانن تا زود ترش نکنن وو با اي کار، مهمان نوازیمان هم ثابت می کنیم!»

در پایان جلسه با پذیرایی شربت آبلیمو از حضار ، مادر آزاد به دخترش شیرین که اندکی روحیه مثبت به او تزریق شده است، میگوید؛« دی جان بلبل می بایس آزادانه چهچهه بزنه! رُسي خوب گپ زدم ؟!» و شیرین در بین صدای بلند آهنگ پیچیده شده در فضا ؛ همه چی آرومه ! در گوش مادرش می گوید؛ « عالی بید کوه درد ! حیف اي استعدادت که تواي اوضای ترش بخاد تلف ووه ! تو گُلی. وو بایسي تو گلخانه نگهداری وُوي تا ترشیایه فراوان دراي زمانه ی ترش نتنن جلو شکوفایی استعداد شیرینت رو بگیرن !! »

آری؛ 
.....  همه چی آرومه !! من چقدر خوشحالم!!! ....  

« آن که حقیقت را نمی داند نادان است اما آن که حقیقت را می داند و آن را کتمان می نماید بزهکار و مجرم است ! »    ( برتولت فردریش برشت  ـ  1898... 1956 م  ـ  نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی )  





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر