۱۳۹۵ دی ۱۰, جمعه

طنز تلخ " محاکمه و حکم اعدام برای 50 تن از گورخواران نصیرآباد " نویسنده ؛ احمد خلیلی


طنز تلخ " محاکمه و حکم اعدام برای 50 تن از گورخواران نصیرآباد " نویسنده ؛ احمد خلیلی
قاضی صلواتی خطاب به متهمین پرونده ؛ « براساس قرائت کیفر خواست توسط دادستان محترم و تقاضای ایشان از محضر دادگاه نسبت به اعمال اشد مجازات برای متهمین این پرونده فوق امنیتی ، اکنون من از متهم ردیف اول می خواهم که در جایگاه حضور یابد و ضمن ارائه دفاعیات خود به صورت خلاصه و کوتاه که وقت دادگاه به بطالت نرود تا به حول و قوه اللهی ما بتوانیم در این جلسه ی نیم ساعته این پرونده را کاملاً ببندیم . »
متهم ردیف اول در حالی که دستبند و پابند دارد به کندی در جایگاه حاضر می شود . قاضی می پرسد ؛ « همان گونه که دادستان محترم کیفرخواست را تنظیم نموده اند ، شما به عنوان سردسته تیم گورخواران و نسبت به تشکیل شبکه مخوف امنیتی که در خفا در دل شب های تاریک ، امنیت ملی کشور اسلامی ما را به خطر انداختید و نظر به تصرف عدوانی نسبت به دست درازی به اموال عمومی و خصوصی که در این زمینه ارتکاب مجرمانه شما در قانون به گورخواری از آن یاد می شود و تمرد از فرمان ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای ( ع ) که امسال را سال اقتصاد مقاومتی و همدلی نامیده اند و با خودفروختگی و اجرای خط شبکه های صهیونیستی و غربی معاند با نظام مقدس ما دست داشته اید . از سوئی در حین بازپس گرفتن و پاکسازی اموال بیت المال که همان گورخوار گاه باشد شما با ماموران جان برکف یگان ویژه نیروی انتظامی به عنوان ضابط قضائی درگیر شدید و بر اساس گزارشات واصله آنها را کتک کاری و به همراه دیگر همپالکی تان به خادمان شهرداری پرخاشگری نمودید . لذا شما در قبال ارتکاب گسترده ی اتهامات امنیتی چه دفاعیاتی برای گفتن دارید ؟! »
- « ما از قشر ضعیف جامعه هستیم و این گونه اتهامات امنیتی هرگز به ما نمی چسبد . در ضمن چرا دادگاه برای ما وکیل در نظر نگرفته است و از شما توقع حمایت داریم نه این گونه ... »

- « حمایت ؟! شما اتفاقاً جز قشر قوی جامعه هستید که توانسته اید با چنین ترفندی به سرشاخه های معاند با نظام ما وصل شوید و ببینید طی همین چند روز چه هجمه های سنگینی را متوجه مسئولین دلسوز و خادمان امت اسلامی ایران نموده اید . آن هم در نظر داشته باشید که این ترفند حساب شده مصادف گردیده با فصل سرما در کشور اسلامی ما که در کشورهای غربی همزمان گردیده با روزهای شاد کریسمس و بابانوئل و تحویل سال میلادی و از این مزخرفات و می دانید چشم دنیا به این گونه مراسم دوخته شده است . همچنین خاطر نشان می نمایم که سازمان های امنیتی کشورهای مسیحی و یهودی شما را بازیچه قرار داده اند که بگویند ما بابانوئل داریم و به فقرا هدیه می دهیم از سوئی همان کشورهای امپریالیستی و صهیونیستی در تریبون ها و رسانه ها و ماهواره های خودشان با فرافکنی می گویند که حکومت اسلامی ایران بر سر مردم تحت پوشش خودش چه می آورد ! وااسلاما ! وامصیبتا ! لذا شما با روی گشاده و آغوش باز به سمت این فتنه گران رفتید و با این شرایط وکیل هم می خواهید ؟ اصلا وکیل چه می خواهد بگوید ؟ آن قدر اتهامات امنیتی برعلیه شما روشن و محرز است که جای دفاع وکیل از شما باقی نگذاشته است . لذا جهت اجرای عدالت اسلامی و جلوگیری از اطاله دادرسی از این ننه من غریبم بازی ها دست بردارید . و اکنون من می خواهم با رأفت اسلامی به این جریان نگاه کنم اما به من ثابت کنید که شما مأمور غرب و صهیونیست نیستید لذا چرا " گور خواری " کردید ؟! »
- « اصلا گورخواری یعنی چه ؟! من این اتهام امنیتی را به قول شما برای اولین بار می شنوم و دارم شاخ درمی آورم . در حقیقت ما جای دیگری سراغ نداشتیم که از دست سرمای کشنده به آن جا پناه ببریم و شهرداری یا دولت هیچ گونه خدمات و مکانی را برای ما فراهم نکرده بودند که ... »
- « شما با این کارتان آبروی نظام ما را بردید و چهره خوب آن را لکه دار کردید . شما اگر مجری طرح و دسیسه های ایادی امنیتی استکبار نبودید که باید به کمیته امداد حضرت امام ( ره ) مراجعه می کردید و با ثبت نام خودتان در آنجا و تشکیل پرونده حمایتی - معیشتی پس از بررسی آنها اگر تشخیص می دادند که شما مستمند هستید هرماه مبلغ بیست هزار تومان که به شما تعلق می گرفت می توانستید از خدمات ارزنده دولت خردورز کنونی استفاده نمائید مثلا در خبرگزاری ها به صورت گسترده دیدم که این دولت خدمتگزار برای رفاه حال امت اسلامی دسته بیل و گلنگ استاندارد از چهار کشور وارد کشورمان کرده است و شما می توانستید با آن پولی که کمیته امداد با نهایت عزت و احترام به شما پرداخت می نمود می رفتید ابزار بیل و کلنگ استاندارد را می خریدید و در تپه های دور از شهر با رعایت حریم و فاصله ی فردی زمین را می کندید و از بسته های حمایتی نظام ما برخوردار می شدید که برنامه های اقتصاد مقاومتی را مو به مو اجرا نموده اید و در نهایت آرامش به زندگی تان ادامه می دادید . نه این که شما آمده اید هرچند نفر در یک گور کار تیمی کرده اید و کارهای منافی اخلاق اسلامی و عفت عمومی را مرتکب شده اید و پیامدهای امنیتی را برای کشورمان رقم زده اید ! مهم تر این که شما می بایست دندان روی جگر می گذاشتید و همین روزها با اجرای طرح ضرب الأجل سازندگی شهر حلب در سوریه که با سرمایه گذاری وسیع از سوی نظام مهرورز ما در آن جا صورت خواهد پذیرفت با آن طرح خداپسندانه همراه می شدید و بر سر این سفره پرنعمت می نشستید و آنجا را بازسازی می کردید . »
- « آقای قاضی مگر خود خمینی در همان روز اول در گورستان بهشت زهرا نگفت که ما برای مستمندان که ولی نعمتان این نظام هستند برق ، آب و اتوبوس مجانی می دهیم و برای آنها خانه می سازیم ، پس چی شد که سر از ساختمان سازی و شهر سازی در حلب در آورده اید ؟! »
- « جانم فدای ضریح حضرت زینب ( س ) ، حلب جزیی از خاک ما است همان گونه که فلسطین پاره تن اسلام است . در ضمن مراقب حرف زدنت باش که همین الان اتهام " عنوان خواری " نیز به اتهامات قبلی شما افزوده شد تا دیگه از این گُه های نسنجیده نخوری ! الله اکبر! مویز یه دم داره یعنی حضرت امام ( ره ) با آن سابقه مبارزاتی و تبعید چندساله و معمار کبیر انقلاب بودند شما عناوین بزرگ وی را به همین سادگی نادیده می گیرید ؟! اگر من اجازه داشته باشم که اتهامات تو را نادیده بگیرم این یکی را کور خوانده ای که از آن چشم پوشی نمایم ! فردا روز سر پل صراط جواب آن بزرگ مرد چه بدهم ؟ پس قبول کنید که گورخواری کرده اید و تصرف عدوانی به اموال عمومی و بیت المال نموده اید . زیرا شما به دنیای پس از مرگ متوفیان دست درازی کرده اید زیرا شب اول قبر که نکیر و منکر می آید سراغ همان مرده ای که شما قبر وی را لجن مالی کرده اید و در و دیوار آن را گُه زده اید از بس که آت و آشغال در آن آتش زده اید و بوی دود و کثافت می دهد ، مرده دیگه چه جوری نفس بکشد که بتواند از گناهانش دفاع نماید .
بدین گونه از آن جایی که وقت دادگاه به پایان رسیده است بررسی دیگر اتهامات نمی تواند تغییر تبرئه آمیزی در سرنوشت متهمان این پرونده داشته باشد لذا نظر به اقرار صریح و دفاعیات بلاموجه متهم و با رعایت اصل عدالت اسلامی و رأفت اسلامی دادگاه ختم جلسه دادرسی را اعلام می نماید و علاوه بر مستندات در پرونده و همچنین با علم قاضی ، دیگر متهمین نیز با چشم عدالت محور به آنها نگریسته می شود و به شکل مساوی و برابر همگی نسبت به اتهامات زیر شاخه اقدام علیه امنیت ملی و محاربه با الله و رسولش ( ص ) محکوم می گردند و تا سپیده دم فردا صبح حکم اعدام این جنایتکاران و خودفروختگان به اجرا درخواهد آمد . »
- « اما جناب قاضی به ما یک فرصت بدهید تا با سیر طبیعی و قانونی پرونده در دیوان عالی کشور بتوانیم از خودمان دفاع نماییم . »
- « این هم از دیگر ترفندهایی است که شما آموزش دیده اید . کور خوانده اید . یعنی ما ببو گلابی و یا هویج هستیم ! یعنی ما نمی دانیم که نیت شوم شما چیست ؟! به زعم شما اگر این پرونده فوق امنیتی که لرزه بر اندام نظام ما انداخته است بخواهد به صورت لاک پشتی در راهروهای دادگستری حرکت کند و شما هم با خیال راحت بروید در زندان و از آن جایی که تمرین گرسنگی و نخوردن کرده اید و همسو با دیگر زندانیان معلوم الحال به اصطلاح سیاسی همراه شوید و همانند آنها لب هایتان را بدوزید و اعتصاب غذا کنید و با این گونه مظلوم نمایی ها و ترفندهای نخ نما شده بار دیگر سازمان های خودفروخته به اصطلاح حقوق بشری بیایند این جریان را به شکل دیگری توبوق نمایند که سنگ روی سنگ بند نمی شود . نه جانم زهی خیال باطل که اکنون با تجربه و درایت ما نقش بر آب شد و صد البته نه تنها شما با اعدام شدنتان به سزای اعمال جنایت کارانه خود می رسید بلکه این قضیه درس عبرتی برای دیگران می شود که خود را به هر جریان ضد نظام اسلامی ما نسپرند و مهم تر این که با اعدام شما اگر فقری که شما از آن دم می زنید که شاید واقعی باشد ما ریشه آن فقر را با اعدام شما می خشکانیم ! »
- « اما به برکت نظام اهریمنی شما ، روز به روز بر تعداد ما مستمندان افزوده می شود و نمی توانید با جنبش فراگیر پا پرهنگان در این سرزمین مقابله نمائید . و در طول تاریخ قضات وابسته و جنایتکار همانند شما زیاد بوده اند که همانند اکنون احکامشان بر بال باد نوشتند و هیچ کدام دوام نیاورند و امروز و فردا نیز بسان دیروز خواهد شد . »
- « ببیرید این یاوه گوی صهیونیستی را ... همگی این ها را اعدام کنید ... »




۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه

برشی از رمان " آدم فروش " نویسنده احمد خلیلی


- « دیگه مث قدیما نیس ! جُم بخوری مأمورا بالا سرتَند . اگه خلاف هم نکنی و به قول معروف آسه بری آسه بیای ، باز هم بهت گیر می دن . می دونی چرا ؟ خب معلومه ، واس خاطر اینه که اَنگ سابقه داری رو پیشونیت خورده ! چپ می ری ، راست میای زیر ذره بینی . یارو رو به گفته خودش تو جاده شمال با یه جفت چکو یه فَتِ پا خِفت می کنن و ماشینشو کار می گیرن ، این طور که بعدها شنیدم تیزی میزی هم تو کار نبوده ، منه بی ننه از همه جا بی خبر تو خونه پای بساط ، واسه خودم داشتم حال می کردم ، یهو عینهو مور و ملخ ریختن سرم ! تا اومدم به خودم بجنبم ، چند تا باتوم نثارم کردن . بعدش هم بازجویی پشت بازجویی . حالا بیا و درستش کن ! هی بهشون می گم بابات خوب ننه ت خوب ، منِ زِپرتی کجا و شمال کجا ؟! آه ندارم با ناله سودا کنم مگه تو کَتشون می رفت . تازه سر گُندهه زیر لحاف بود ! وقتی مالباخته رو اُوردند برا مواجه حضوری ، طرف تا ما رو دید به مأمورا گفت خود نامردشه ! همین بی شرف ، منو یقه کرد ! مونده بودم مات و حیرون ، انگاری خواب می دیدم . هرچی مأمورا بهش گفتن خوب نگاه کن ببین خودشه ؟ پاشو تو یه کفش کرد و یه کلام گفت ؛ « اگه به پدر و مادرم شک کنم ، به این لقمه حروم که اون روز کتکم زد و با نامردی هرچی پول و پله داشتم ازم گرفت و بعد هم طناب پیچم کرد و یه گوشه ای انداختم شک نمی کنم ! بی شرف ، ماشین نازنینمو از زیر پام کشید و با خودش برد . » خلاصه چشمتون روز بد نبینه . یه پرونده واسم درست کردن که با فرغون اینور و اون ور می بردند ! زورگیری ، سرقت مقرون به آزار ، مواد فروشی ، اعتیاد ... هنوز یک به دو نرسیده ، خدا گیر شدم و چپوندنم تو زندون ! ... » 



۱۳۹۵ شهریور ۲۲, دوشنبه

گوسپند کشی


گل بود به سبزه نیز آراسته شد . 

سقف آرزوی زیستن برای گوسپندان تنها در کشورهای اسلامی کوتاه نیست بلکه مردم روستای خوکانا در کاتماندو پایتخت کشور نپال همه ساله جشنواره ‌ای عجیب و وحشیانه برگزار می ‌کنند که در آن تعدادی بز در آب می اندازند و متعاقب آن مردها وارد آب شده و جلوی چشم تماشاگران مشتاق برای خفه کردن و کشتن بزها به رقابت می ‌پردازند . 




۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

هوس کباب


همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید .
ایرانی هنگامی که هوس کباب زدن به سر و جانش بیافتد ، نمی اندیشد و نمی پرسد این جا کجاست ! و با هر ابزار فلزی که کاربرد سیخ کباب را داشته باشد با آن دست بکار می شود . 



۱۳۹۵ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

پیچک نگاه

در طول قرن ۱۷ میلادی پوشیدن کفش های پاشنه بلند برای مردان نشانه شخصیت و کلاس اجتماعی بود .
بتازگی نگاه های کنجکاو ؛ چونان پیچکی به پر و پای پاشنه بلند پوشان مذکر در ایران پیچیده است ، آیا پوشیدن چنین پا افزاری در بین مردان ایران به اپیدمی تبدیل می شود که سراب نگاه ها از روی روسری دختران به سمت کف پای مردان تغییر جهت یابد ؟ آیا این پدیده باعث می شود که گشت ارشاد پرکارتر از گذشته شود ؟ 



تا بوده چنین بوده !


۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

هفته دولت در نظام ملایان

هفته دولت در نظام ملایان 


 نمونه ی رفتار شیفتگان خدمت به مردم در هفته دولت در نظام ملایان !

مردم با وجودی که آشکارا حقوق بنیادین خود را در زیر " استبداد نعلین " له شده می بینند و در زیر آوار خط فقر نای حرکت کردن را ندارند اما چاره ای ندارند که برای رسیدن به لقمه نانی آن هم به صورت قطره چکانی این چنین دوان دوان رد لاستیک ماشین های ضد گلوله مسئولین اختلاس چی را بگیرند و آویزان دولت مردان بی لیاقت و غارتگران میهن بشوند .
ننگت بادا ای اهریمن !


۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

پزشکی که گفت ؛ « به تخم چپم که او بمیرد ! » نویسنده احمد خلیلی

پزشکی که گفت ؛ « به تخم چپم که او بمیرد ! » نویسنده احمد خلیلی 
یکم شهریور ؛ همزمان با زاد روز ابوعلی سینا روز پزشک در ایران نامگذاری شده است . و ما ضمن پاسداشت خدمات ارزنده علمی آن دانشمند بزرگ که برای جامعه جهانی به ارمغان آورد ، این روز را گرامی می داریم اما بخاطر واقعه ی اسفبار در بیمارستان نمازی شیراز که ناشی از بی مبالاتی کادر پزشکی رخ داد که به جای شادباش در این روز باید به جامعه انسانی تسلیت بگوئیم . لذا در این زمینه جهت تبیین چرایی و فلسفه دیدگاهم در این نوشتار عریان مرا همراهی نمایید . 
خبری دردناک درخصوص جان باختن لطیفه رحمانی – دختر 12 ساله ی افغانی – در بیمارستان نمازی شیراز در صدر خبرها در فضای مجازی جا خوش کرد . چنانکه پدر لطیفه در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان گفته بود ؛ « دخترم با پای خودش وارد بیمارستان شد و اکنون حتی جنازه بی جانش را هم تحویل نمی دهند و می گویند باید هفده میلیون تومان به حساب بیمارستان واریز کنید تا جسد دخترت را تحویل دهیم . مسئولان بیمارستان ، غیرمجاز بودن عمل پیوند به دلیل غیر ایرانی بودن خانواده ، عدم تمکن مالی و نبود تخت خالی برای عمل را مانع عمل دختر من عنوان کرده اند . » 
براساس گفته پدر لطیفه که منابع رسمی آن را تایید می نمایند می خواهیم به صورت گذرا به تشریح فاکتورهایی که این نتیجه تراژدیک را مذموم می شماریم ، به آن بپردازیم . در ابتدا لازم دانسته به موازین حقوق بشری رجوع نماییم تا دریابیم آیا حقی برای درمان قطعی لطیفه متصور می باشد یا خیر ؟ طبق بند 1 از ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح می نماید ؛ « هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، از جمله تامین خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری ، بیماری ، نقص عضو ، بیوگی ، سالمندی و فقدان منابع تامین معاش ، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است ، از تامین اجتماعی بهره مند گردد . » از سوئی اگر به تاریخچه اخلاق پزشکی ( Medical Ethics ) که یکی از شاخه های اخلاق حرفه ای است توجه نماییم می بینیم با تاریخچه فلسفه در قرون گذشته پیوند خورده است . به طوری که اخلاق پزشکی بیش از همه با اندیشه ها و تفکرات فلاسفه بزرگی چون سقراط ، افلاطون و ارسطو پیوند نزدیکی داشته است . این متفکران یونانی ، علم اخلاق را در کنار علم پزشکی فرا گرفته بودند و آن را به عنوان " هنر زیستن " و " مراقبت و مواظبت از نفس " توصیف می نمودند . 
از سوئی برابر با سوگند نامه پزشکی در ایران یک پزشک چنین سوگند می خورد ؛ « ... در انجام وظایف انسانی و پزشکی ام نسبت به بیماران و خانواده هایشان ، فارغ از ملیت ، نژاد ، عقاید سیاسی و دینی ، جنسیت و موقعیت اجتماعی شان ، رعایت نمایم و حفظ و ارتقای سلامت جسمی ، روانی ، اجتماعی و معنوی بیماران ، خانواده هایشان و آحاد مردم جامعه را مسئولیت اساسی خویش بدانم و آن را بر منافع مادی و نفسانی خویش ترجیح دهم ... و همه تلاشم را برای حفظ قداست حرفه پزشکی و پیراپزشکی ، حرمت همکارانم ، و دوری از اموری که با اصول حرفه ای و اخلاقی منافات دارند به کار گیرم ... » 
از هر زاویه ای که به این واقعه دلخراش بنگریم حق معالجه برای لطیفه محفوظ بوده است و فراموش نکنیم او یک افغانی تبار است که همسانی زبانی و دینی و دیگر اشتراکات فرهنگی که بین دو ملت ایران و افغانستان وجود دارد را با خود یدک می کشید و یا به زبان دیگر ، هویت فرهنگی بین این دو ملیت از آبشخوری واحد سرچشمه می گیرد که در آن وضعیت چنین فاکتورهای قوی نیز نادیده گرفته شدند و شوربختانه این قضیه در واپسین روزهای ماه أمرداد – به معنای جاودانگی – که مصادف با روز جهانی انسان دوستی بود ، آن هم در سرزمینی که آرامگاه معلمان قانون مداری و اخلاق بشریت یعنی کوروش بزرگ و ستاره های ادبیات ایران زمین ؛ حافظ و سعدی را که در خود جای داده است رقم خورد که ارتکاب این رفتار از سوی آن کادر پزشکی در شیراز نشانگر آن است که آنها هیچ اعتقادی به سوگند نامه ای که خورده بودند و هیچ توجهی به جلوه های بشر دوستی در اندیشه کوروش بزرگ ، حافظ و سعدی که عالمگیر شده است را نداشته و به جرأت می توان ابراز نمود که این گونه جان باختن یا بهتر است بگوئیم تعمداً جان یک تن را ستاندن از سنخ تفکر داعشی است ! همانا رفتار داعشی همه وقت بر یک مدار نمی چرخد که تیغ بکشند و جان را بستانند بلکه گاهی تیغ جراحی را در نیام نگه داشتن و ترمیم نکردن نیز تفکر داعشی محسوب می گردد ، و حتی اگر تنها این اصل را محور این مقال بدانیم ، باید بگویم که این نوع افکار داعش مآبانه که جان " لطیفه " را که جنسیت مؤنث دارد را به کام مرگ فرو برد نشأت گرفته از فرهنگ زن ستیزانه است که نام وی بر وزن " ضعیفه " می پندارند و در فقه اسلامی بر جان و اعضا بدن انسان با دید بادیه نشینی که در 1400 سال گذشته مرسوم بوده است نرخ گذاری می نمایند . به طوری که دیه ی یک زن مسلمان بسی کمتر از دیه ی بیضه چپ یک مرد مسلمان نرخ گذاری نموده اند . چنانکه دیه بیضه چپ مرد مسلمان معادل 66 شتر و دیه کامل زن مسلمان 34 شتر می باشد !!!
لذا براساس رفتار انسان ستیزانه که با لطیفه کردند که در شرایطی که او هم مشتش و هم پشتش خالی بود و با نگاه تحقیر آمیز که به جنسیت مؤنث دارند و افغانی هم بود و همانند دیگر هم وطنان وی در ایران از تمامی حقوق بنیادین خودشان محروم می باشند و هم مستمند بود که از پیوند کبد برای وی سرباز زدند ، چرا که بخاطر فقر جسد بی جان او را به گروگان گرفته اند ، ما این نوع رفتار شنیع را راسیسم عریان می دانیم و به شدت آن را محکوم می نماییم . حتی اگر بخواهیم با دید اغماض به این واقعه بنگریم و بنا را بر مبنای پایبندی و تمکین کادر پزشکی آن بیمارستان به قوانین جاریه مملکت آخوندی که ریشه در اعدام ، شکنجه و تبعیض آشکار دارند که بابت این قضیه پیوند اعضا برای اتباع خارجی در ایران را ممنوع می داند باز هم نمی تواند مجوزی برای آن اقدام مذموم باشد زیرا امروزه در کشورهای مدرن ، چهار اصل کلیدی برای راهنمایی در تصمیم گیری های اخلاقی مطرح و مورد استفاده می باشد که عبارتند از ؛ اختیار فردی یا اتونومی ، سودمندی ، عدم زیانباری و عدالت ! که این مورد چهارم گل واژه سوگند نامه بقراط حکیم است که می گوید ؛ « ناعادلانه با هیچ بیماری رفتار نشود ! » و به روشنی می بینیم خلاف این بینش عمل می شود زیرا این کرده ی داعشی ریشه در ترس حاکمیت دیکتاتوری دارد که در چنین مواقعی اگر لطیفه درمان می شد و اجازه تحصیل می یافت ، در پشت نیمکت های مدرسه می نشست و مشق انسانیت را می نوشت که " بنی آدم اعضا یکدیگرند " و " درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد / نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد ! " 
همانا چنین پندار و کردارهای انسان دوستانه با منش تروریسم دولتی در ایران منافات دارد که آن رژیم با بی پروایی ، ماشین اعدام و کشتار را در ایران و خاورمیانه به راه انداخته است لذا کادر بد نام پزشکی در بیمارستان نمازی شیراز کاری کرد که خوشایند و خواسته ی سیستم غیر دموکراتیک رژیم آخوندی است و قویاً این کردار متضاد با فرهنگ ایرانی و کاملا ً غیر اخلاقی است زیرا در فرهنگ ایران باستان این ماه را أمرداد – ماه جاودانگی – می دانسته اند نه ماه مرداد – ماه مرگ – و همچنین با نادیده گرفتن روز جهانی انسان دوستی که از طرف سازمان ملل متحد نامگذاری شده است – این روز اشاره به روزی دارد که در آن " سرجیو ویرا د ملو " دبیر ویژه سازمان ملل در عراق و 21 تن از همکارانش در بمب گذاری در مقر سازمان ملل در بغداد کشته شدند . که سرجیو ویرا د ملو بیش از سی سال از عمر خود را در سازمان ملل متحد صرف چالش برانگیزترین شرایط انسان دوستانه در جهان به منظور حمایت از قربانیان بی پناه جنگ های مسلحانه نمود . که سراسر دنیا این روز را پاس می دارند اما در جمهوری اسلامی با افغانیانی که بخاطر شلیک بی امان توپ طالبان و انتحاری افراط گرایان بنیادگرا مجبور به ترک وطن خود شده اند و اگر عضوی از تن رنجور آنان به درد آید و به پناهگاه بیماران نزد سفید پوشان پزشکی بروند چنین عاقبتی را برای آنان رقم می زنند ! و جای هیچ تعجبی نیست چون گویند از کوزه همان برود تراود که در اوست و اگر خلاف آن رخ می داد جای تعجب بود که در روز انسان دوستی بر مبنای فلسفه نامگذاری چنین روزی رژیم ملایان در ایران می آمد و با رفتار انسانی با لطیفه رفتار می کرد و در رسانه های جهان توبوق می نمود که ما هم همگام و همدل با شما جهانیان این روز را بدین گونه پاس می داریم اما می بینیم که خلاف آن که دشمنی با بشریت است را نشان می دهند زیرا این سیستم نطفه خود را با این جمله بسته است ؛ " سیاست ما عین دیانت ما است . " در این دیانت که فقه اسلامی تعیین تکلیف می کند و جنسیت زنان را " ضعیفه " می داند و از قوانین ارث و دیه برای زنان می توان فهمید که مدار فکری این آدمخواران بر چه پایه ای است . تا جایی که بتازگی آخوند جوادی آملی که از سرامدان این جریان است با نگاه بسیار عقب مانده و نازل خطاب به قهرمانی دختر نام آور ایران زمین " کیمیا علیزاده " گفته بود ؛ « فضیلت زن این نیست که پایش را دراز کند و مدال بیاورد . » همانا در این خطوط پایانی که جمع بندی این سیاهه برایم مشکل می نماید از این لحاظ که من نه بی ادب هستم ونه لمپن اما با وجود چندش باطنی و صدها بار از شما مخاطبین آگاه پوزش می خواهم که تفسیر چنین رفتار داعش مآبانه که آن پزشک یا مدیریت بیمارستان نمازی در این جریان دست داشتند و تعمداً جان آن دختر را ستاندند و او را ضعیفه نامیدند ، به گمانم تلویحا ً گفتند ؛ « به تخم چپم که او بمیرد ! » زیرا این گفته کاملا با گفته خمینی همگون و هم پایه است که به زبان دیگری گفته بود ؛ « هرکس خلاف قانون عمل کند دیکتاتور است ! بپذیرید قانون را ولو خلاف رای شما باشد ، شما غلط می کنید قانون را نمی پذیرید ! » 



۱۳۹۵ مرداد ۲, شنبه

بستنی نویسنده ؛ احمد خلیلی

بستنی


هنگامی که طرح هنری افزایش دمای زمین اثر رائول آریاس را دیدم ذهنم به سمت جمله در لفافه بیان شده از سیمین دانشور که ؛ « آفتاب نتابد که بستنی هایمان آب نشود . » کشیده شد .
اما در این روزهای گرم و کلافه کننده که نفس هایمان به هن و هن افتاده است و انگشت اتهام خود را به سمت خورشید قفل نموده ایم ، باید آن انگشت را به جانب کردار مصرف گرایی خود و دیگر همنوعان طغیان گر و تمامیت خواه برگردانیم که در همهمه ی عصر فلز سرد و دود با برپا نمودن صنایع آلاینده در گستره ی رقابت جنون آمیز تولید و مصرف کردن ، با تزریق گرما ، رژیم لاغری را به تن خفته یخچال های طبیعی قطب های شمال و جنوب این بستنی تحمیل می نماییم ... همانا تا دیر نشده است به خود آئیم که بر شاخه نشسته ایم و بن می بریم . 


۱۳۹۵ خرداد ۲۰, پنجشنبه

گشت انتظامی قبور و دادسرای مردگان . یادداشت از احمد خلیلی

گشت انتظامی قبور و دادسرای مردگان . یادداشت از احمد خلیلی
هنگامی که خمینی دستور اجرای " ارتقا معنویات " مردم را به نهادهای حوزوی و انقلابی داد ، اسلام گرایان رادیکال که متولی امر بودند در برابر خاطیان ، حسب احکام مجازات اسلامی به شدیدترین وجه برخورد می نمودند و با تهدیدات دائمی بر فرود آمدن تازیانه های امر و نهی دین اسلام بر لایه های پیدا و پنهان زندگی مردم اصرار می ورزیدند . و اگر بخواهم به شکل ساده اشاره ای نسبت به فضای آن روزهای نخستین اجرای آن طرح اهریمنی که در حافظه تاریخی شما ایرانیان گرامی ثبت شده است نمایم ، همان رفتار آشنای نیروهای بسیجی و امر به معروف و نهی از منکر است که با هجوم به بوتیک ها با پاشیدن اسپری مشکی بر روی تصاویر تبلیغی لباس ها و لوازم آرایشی – بهداشتی آن طرح اللهی را اجرا می نمودند ، خود به تنهایی دلالت بر عمق فاجعه دارد .
اما در پوست اندازی این رفتارهای موحش در دهه های نکبت بار عمر جمهوری اسلامی هر روز یک رفتار جدید و مضحک تر از گذشته از این دیدگاه داعشی شاهد هستیم ، به گونه ای که بتازگی در رسانه های داخلی ایران صحبت از آن دسته از آرامگاه های زنان که تصاویر آنان بر روی سنگ قبرشان حکاکی شده است می باشد . همانا با وجود بازرسی از قبرها که توسط گشت انتظامی قبور صورت می پذیرد و اثبات فساد که در این نهاد ریشه دوانده است ، انتظار می رود جهت ارتقا معنویات امت همیشه در صحنه بزودی " دادسرای مردگان " راه اندازی گردد . چنان که روابط عمومی بهشت زهرا گفته است ؛ « این که گفته شده اشخاصی باج می گیرند ارتباطی با بهشت زهرا ندارد ، هرچند نیروی متخلف در هر دستگاه و نهادی وجود دارد و این کار درست نیست ، اما این که می گویند بهشت زهرا کاری به سنگ قبور و تصاویر حکاکی شده ندارد اشتباه است چون گشت های ما تمام قطعات را بازرسی می کنند و اگر تصویری نامتعارف باشد اول با خانواده تماس گرفته و مهلت می دهند و بعد برای اصلاح اقدام می کنیم . »
منبع خبر و تصاویر ؛ http://www.rokna.ir/news/75814/ 

۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

من از شنیدن خبر بیکاری فرزندان وزیر کشور دولت کلید سازان بر خود لرزیدم . نویسنده ؛ احمد خلیلی



من از شنیدن خبر بیکاری فرزندان وزیر کشور دولت کلید سازان بر خود لرزیدم . نویسنده ؛ احمد خلیلی
عبدالرضا رحمانی فضلی - وزیر کشور دولت تدبیر و امید - در جلسه ستاد اقتصاد مقاومتی آذربایجان شرقی اذعان نموده است ؛ « سیستم رابطه ای ، رانتی و عدم نظارت در ادارات کشور قابل کتمان نیست . » و در عین حال گفته است ؛ « خود من سه بیکار فوق لیسانس در خانه دارم . » ( 1 )
بوی خوشی از این گونه خبرها به مشام نمی رسد . زیرا در طول عمر نکبت بار نظام اللهی جمهوری اسلامی ، فرزندان دولت مردان شیفته خدمت به قشر مستضعفین و پاک دستان تاریخ از فرط بیکاری در رقابت پر کردن جیب ها و انتقال نجومی پول به حساب های بانکی خود در خارج از کشور برای منابع و ذخایر ایران نقشه ها می کشند و پیامد چنین گفته های در ظاهر تطهیر شده که در لای زر ورق ساده زیستی و پاک دستی از زبان خود مسئولین به امت همیشه در صحنه عرضه می گردد در واقع باتلاقی است که اختلاس های چند هزار میلیاردی از آن ، سر از حساب های بانکی در کشورهای کفر خیز در می آورند و پرونده های فسادهای بزرگ اقتصادی در این منجلاب مفقود می گردند و دکل های نفتی را به کام خود فرو می برد .
در آن سوی سکه ی عواقب بیکاری فرزندان دولت مردان نظام پر برکت اسلامی چنان دردناک است که نه تنها سفره ی کارگران را خشکانده است بلکه جان و هستی انسان های با وجدان و معترض است که ناجوانمردانه سیبل شده است تا جائی که در بازداشتگاه ها و زندان های رژیم اهریمنی مرگ ستار بهشتی ها و شاهرخ زمانی ها را رقم می زند ، اعتصاب غذا برای جعفر عظیم زاده ها در بر دارد و چشم انتظار آزادی بهنام ابراهیم زاده بر پلک های خسته ی فرزند سرطانی وی به سنگینی وا داشته است و همچنین ضربات شلاق جور بر گرده ی کارگران معدن طلای " آق دره " فرود می آورد و ...
به همین لحاظ من از پیامدهای شنیدن خبر بیکاری فرزندان مسند نشین بر خود می لرزم ! 
1 ) . http://www.mashreghnews.ir/fa/news/585803/ 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

دیانت و دیابت ؛ دو بیماری در جان و تن بوشهری ها . نویسنده ؛ احمد خلیلی

دیانت و دیابت ؛ دو بیماری در جان و تن بوشهری ها . نویسنده ؛ احمد خلیلی
برحسب آمار ، یک پنجم از جمعیت با دیانت بوشهر را بیماران دیابتی در بر می گیرد و این بالاترین نرخ این بیماری در ایران می باشد ( 1 ) بخشی از این جمعیت دیابت داران با دیانت ( به تعداد 13400 تن ) برای درمان ، راه متفاوت و آسان را برگزیدند و آن این که طی سه شبانه روز در مراسم اعتکاف جهت زدودن بار گناهان از روان خود و گرفتن شفای فوری به مساجد رفتند ( 2 ) و ورد " أمن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء " را زار زدند و رنج نمادین و ریاکارانه ی گرسنگی و تشنگی را به خود راه دادند که مثلاً به یاد مستمندان جامعه بوده اند اما به جای آن شب ها چنان انبان ( معده ) را از خوراکی های رنگارنگ پر کردند و به خواب ناز فرو رفتند که گوئی تمام مستمندان به نان و نوا رسیدند . همانا این دو بیماری شیرین دیانت و دیابت از هر نوعی چنان در جان و تن بوشهری ها جا خوش کرده است که ریشه این دو را می توان در ناآگاهی و بی خردی جست زیرا زمانی که چنین افرادی درک درستی از آگاهی و خرد را ندارند به آزار بدن و زائل شدن جان خود کمک می کنند !
چه خوش گفت فردوسی پاک سرشت " به یزدان که گر ما خرد داشتیم / کجا این سرانجام بد داشتیم "
1 ) . http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3345675

۱۳۹۵ اردیبهشت ۵, یکشنبه

یک لقمه نان حلال از راه دزدی . نویسنده ؛ احمد خلیلی

یک لقمه نان حلال از راه دزدی . نویسنده ؛ احمد خلیلی
هنگامی که خبر 35 فقره سرقت خودروی پراید و 17 فقره سرقت محتویات خودرو از سوی بانوی بد اقبال در ارومیه در سایت " الف " خواندم از این که او را دستبند زده دیدم ناراحت شدم . چون سران آن نظام اللهی ، آخوند زاده ها و آغا زاده ها در مملکت امام مهدی غائب ( ع ) در کاسبی پر دامنه رانت خواری ، غارت ، دزدی و اختلاس های چند هزار میلیارد تومانی گوی سبقت را از یک دیگر می ربایند و آب از آب تکان نمی خورد و کسی بازخواست نمی شود و زمانی که برادران قاچاقچی در هر سال با قاچاق چندین میلیارد دلاری به کشور باعث ورشکستگی کارخانه ها و تعطیلی واحدهای تولیدی می شوند ، بی تردید کارگر از فرط بیکاری ؛ خانه نشین ، معتاد و افسرده می گردد و این گونه دزدی ها چیز تازه ای نیست که بخواهیم تیر شماطت نگاه خود را به سمت این دسته افراد نگون بخت نشانه بگیریم زیرا شهروندان ایرانی نیز حق در رفاه زیستن را دارند و در آن مملکت همه پیش نماز و آخوند زاده و آغا زاده نیستند و همه پارتی ندارند که در استخدام دولتی گشت نامحسوس آدم فروشی درآیند . بدین روی وقتی این گونه خبرها را می بینیم بدون این که ترش کنیم و افسوس بخوریم بهتر است بگوئیم " حسن کلید ساز مچکریم ! " 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

فلسفه شکل گیری گشت نامحسوس در گفتگوی دو دانش آموز . نویسنده ؛ احمد خلیلی

فلسفه شکل گیری گشت نامحسوس در گفتگوی دو دانش آموز . نویسنده ؛ احمد خلیلی
- « درود میثم خپل . »
- « سلام علیکم برادر شایان . »
- « چشم ت روشن ! شنیده م پدرت به صورت نامحسوس شاغل شده ، ایشان چه وظایفی به عهده دارد ؟ » 
- « ببین برادر ! ما بچه مسلمون هستیم و ما باید در سرزمین ام القرای جهان بزرگ اسلام فعل حرامی را مرتکب نشویم که به واسطه ی ندانم کاری مان عرش الله بلرزد و قلب حضرت امام مهدی موعود ( ع ) و قلب مولایمان حضرت امام خامنه ای ( مد ظله العالی ) خون گردد . و این را باید عرض نمایم طبق پیش بینی های آیات عظام در حوزه علمیه قم که چشم برزخی دارند و آینده را می بینند و آن علما بزرگوار که ذخایر عالم انسانی هستند با ما انسان های عادی تفاوت از زمین تا آسمان دارند و آنها بارها فرموده اند که عامل گرد و غبارهای غلیظ و سیل های اخیر همین بد حجابی ها و پوشش های نامناسب است که به کشور خسارات زیادی وارد آورده است و ما مسلمانان امانت دار واقعی هستیم که این کشور را به درستی و بدون خدشه به صاحب اصلی اش حضرت ولی عصر ( عج ) تحویل بدهیم و این گونه است که پدر من به عنوان یک سرباز مخلص و با بصیرت ، گوش به فرمان ولی امر مسلمین جهان و در کنار جمع همکاران بی ریا خود که مجموعاً هفت هزار نفر می باشند با این عامل سیل و ... مبارزه نامحسوس می نمایند ، و شما نیز خالصانه دعا نمایید که ایشان بتواند از پس این وظیفه سنگین برآید ، انشاءالله تعالی ! »
- « اما نگفتی چگونه کار و وظیفه اش را انجام می دهد ؟ »
- « ببین برادر ! این هم یکی از وجوه امر به معروف و از نهی منکر است که ظرافت و پیچیدگی خاص خود را دارد و برای این که زنان و دختران بالغ این سرزمین احساس امنیت و رضایت نمایند و رسانه ها و بلندگوهای دشمن این نظام اللهی بی خودی مته به خشخاش نگذارند و گزکی در دست آنان نیافتد با شگردهای مخفیانه زاغ سیاه افراد بد حجاب را چوب می زنند و آنها در تار قوانین نامحسوس قرار می گیرند . »
- « منظورت را خوب نگرفتم . یعنی زنان و دختران را به تور می زنند ؟ ! »
- « نه برادر ! استغفرالله . زبانت را گاز بگیر و توبه کن ! منظورم این است که آنان را در تار محکم قوانین مجازات اسلامی به بند می کشند . شما به من بگوئید افراد بی گناه چه تقصیری دارند که عذاب اللهی اعم از سیل و ... دامن گیر آنان بشود ؟ »
- « بعله !!! چیزی از این کشف بزرگ علمی نمی دانستم که پیچیدن باد در موی زنان باعث جاری شدن سیل و برخاستن گرد و غبار و ... می گردد ! بعله !!! » 

۱۳۹۴ اسفند ۲۸, جمعه

تجمع اعتراضی ماهیان قرمز چینی . نویسنده ؛ احمد خلیلی

تجمع اعتراضی ماهیان قرمز چینی . نویسنده ؛ احمد خلیلی

در روزهائی که تپش قلب خسته ی زمستان به هن و هن افتاده است و صدای پرطمطراق پای بهار تازه نفس می آید ، رونق و ازدحام ماهیان خونسرد فانتزی ( این سفیران بزرگ شادی و خنده بر لبان فروشندگان و خریداران این موجود ) با دلخوری چند روزی ، پیاده روهای شهرهای ایران را از آن خود می کنند ! دلخوری از این بابت که این آبزیان معترض در سکونتگاه فعلی شان ( در تشت های لباس شوئی ) به حالت اریب در سطح بالای آب سکونتگاه خود تجمع و تحصن نموده و با دهان کوچک ، بر سقف لرزان مایع حیات بوسه می زنند و با آبشش های کم رمق ، تمنای اورژانسی دریافت اکسیژن را می نمایند ...

گوئی یگانه دلخوشی انسان های ماشینیزه شده در عنفوان فصل سبز ، داشتن همین ماهیان تنگ نشین است و بس ! آبزیان به اسارت گرفته شده که در قبال رد و بدل شدن اسکناس های کم بها که به چرک کف دست تعبیر می گردد ، عمر و هستی چند روزه ی خود را به دست دلالان خیابانی به ودیعه می گذارند ! البته نباید از خصلت های این عصر سرد آهن و تباهی که از وجوه بارز آن مینی مالیسم بودن است که تایم رخدادها را به حداقل زمان ممکن کاهش داده است و هر آنچه را که دور و بر خویش می بینیم ، مینیاتوریزه ، ماکت گونه و MP3 کرده است ، هرگر نمی توان بر آن ماهیان دو سه اینچی خرده گرفت که چرا آنها در این زمانه ی انزوا پرور آدرس دریا و اقیانوس را گم کرده اند ! زیرا جواب آن روشن است که در مخیله ریز و مورچه ای آنها حتی تصویر برکه و آبگیر هم نمی گنجد ، چه رسد به دریا و اندیشه مبارزه با قلاب های سخت پیکر ماهیگیران سمج !!!

همانا ماهی قرمز که از حدود هشتاد سال پیش توسط تجّار از چین وارد کشورمان شده است ، این موجود در مدار عرضه و تقاضا به بهانه ی آذین شدن سفره های هفت سین ما ایرانی ها قربانی می گردد که این عملکرد هیچ سنخیتی با ریشه ی تاریخ و فرهنگ ما ایرانیان ندارد ، زیرا ماهی قرمز سنبل عید چینی ها است که امروز به یک نماد بر سر سفره های هفت سین ما ایرانیان بدل گشته است ، اما با یک تفاوت بزرگ و آن این که در فرهنگ چینی ماهی قرمز را در دل رودخانه ها رها می کنند تا نشانی از حیات و ادامه ی زندگی باشد اما ما ایرانیان آن را اسیر تنگ بلوری می کنیم تا روزی که خودش جان دهد .
آیا پسندیده است که این موجودات را قربانی این فرهنگ اشتباه کنیم ؟!
بهتر نیست به جای ماهی قرمز از سیب قرمزی که در یک کاسه ی آب قرار دارد و نمادی از عشق و باروری است و صد در صد ریشه در تاریخ و فرهنگ ایرانمان دارد ، استفاده کنیم ؟! 



۱۳۹۴ اسفند ۱۷, دوشنبه

مرد باشیم گل های حساس زندگی مان را نا آرام نکنیم ! نویسنده ؛ احمد خلیلی


مرد باشیم گل های حساس زندگی مان را نا آرام نکنیم ! نویسنده ؛ احمد خلیلی

هشتم مارس ؛ روز جهانی زن را به تمامی معماران واقعی جامعه انسانی در این کره انسان زیست و به خصوص زنان ایران زمین شاد باش می گویم . 

نماد این روز در دو کشور ایتالیا و روسیه گیاه حساس ( یا حساسه یا درخت گل ابریشم ) و همچنین گل میموزا ( به لاتین mimosa pudica ) است که به آن گل قهر و آشتی می گویند چون این گل واکنش خود را نسبت به عوامل محیطی همچون تکان ، تماس ، گرما و وزش ، با بستن برگ هایش نشان می دهد .

و چه زیبا مهربانوی جاودان غزلسرای معاصر کشورمان ؛ سیمین بهبهانی نحوه بینش و منش با این گل حساس ( زن ) را در قالب کلمات موجز نقاشی نموده است ؛ 

" زن " بام نیست / تا برای هواخوری به سراغش بروی / " آسمان " است پرواز را بیاموز / سیگار نیست / که بکشی و تمامش کنی / " اکسیژن " است او را نفس بکش / روزنامه نیست / که بخوانی و روی نیمکتی جا بگذاری / " کتاب " است او را زندگی کن / او یک " زن " است اگر می توانی " مرد " باش ...


۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

صعود مرغان دریایی . نویسنده : احمد خلیلی . ناشر : اچ اند اس مدیا لندن

برشی از رمان صعود مرغان دریائی . نویسنده ؛ احمد خلیلی


... قاضی در ذهنش به جستجو پرداخت « مرد کافر ؟! » سرباز فرصت نداد و ادامه حرفش را پی گرفت ؛ « خاطرتون هست چند وقت پیش شیخ مصباح با آن یکی آمد نزدتان ، اون قاتله کی بود ؟ نگاه کن یادم آمد ،جابر کمیته ای ! هنگام غروب بود . در استکان کمر باریک برایتان چای ریختم . یادتان می آید ؟ بیچاره در خانه اش کشته شد . این زن اوست ، متوجه اید ؟ شیخ به آرامی گفت ؛ قضیه را به گونه ای رفع و رجوع کن . شما هم با سر تأیید کردید . »


قاضی چشمانش را ریز کرد و به سرباز روستائی خیره ماند . آن گونه هم که او تصور می کرد نبود ، گوئی در انظار تشت این رسوائی از بام افتاده بود . با لبخندی زورکی از پس یک ظاهر سازی قلابی پوزخند تلخ و سبکی زد و به سرباز دستور داد زن به داخل بیاید ، آن گاه از کمد بایگانی پوشه قرمز رنگی را بیرون کشید که روی آن با ماژیک مشکی نوشته بود ؛ متوفی : نعیم رضوانی . در دم زن به داخل اتاق آمد و روبروی او قرار گرفت . خطی از اندوه نیمی از چهره مات و گرفته شیرین را شیار زد . گوئی در ذهن زن چیزی ادامه می یافت که شاید نامش جستجو بود و همپای آن چیزی ادامه می یافت که شاید نامش گم شدن بود . لحظه ای سکوت فضای اتاق را در بر گرفت . هرکدام منتظر بود تا دیگری سخن بگوید . شیرین قدمی به جلو برداشت به گونه ای که کاملاً نزدیک قاضی قرار گرفت . نگاه نافذ و پر غصه اش را به چشمان وی گره زد و با غمی که در صدایش موج انداخته بود گفت ؛ « شما امروز در جایگاه عدالت نشسته ای و میز و چکش دستتونه ، انتظار داشتم به عدل حکم کنی . من به خونخواهی شوهر بی گناهم اینجا آمده ام ! مردی که آزارش به مورچه هم نمی رسید . اونو کشتن بدون اون که کاری کرده و مستحقش بوده باشه ، آقای قاضی ؛ شوهر نازنینمو جلو چشمام ... » قاضی زادانی فر با کنشی عصبی و برانگیخته به میان هق هق مخاطبش آمد و گفت ؛

« قبلاً هم اعلام کردم با توجه به گزارش پزشکی قانونی علت مرگ ، سکته قلبی عنوان ، در دادگاه تجدید نظر ، حکم دادگاه رسیدگی کننده تأیید و پرونده شوهر شما مختومه شده ، بنابراین ادعای دادخواهی شما محلی از اعراب نداره ، پس وقت دادگاه را بی جهت نگیرید . » در چشم سخت و خشک زن درخششی که به سرعت فرو نشست پدیدار شد ، آهی پرمعنا کشید و در جواب قاضی گفت ؛ « شما نمی دونی این مدت چه بر من رفته ، اون شب سه نفر با اسلحه وارد حیاط خانه ی ما شدن ، یکی از اون ها جابر بود که با قنداق تفنگ به شوهرم حمله ور شد . »

- شاهدی بر این ادعاتون دارین که صحت گفته های شما رو تأیید کنه ؟

- جز خودم و فرزند چهار ساله ام ، خیر .

- چطور انتظار دارید چنین ادعائی را بپذیرم ؟ حتی اگر چنین اتهامی از سوی شما صحت داشته باشه در قوانین اسلامی شهادت یک زن قابل استناد و پیگیری نیست .

بغض کرده بود . صدای جابر در جمجمه اش بود توی مغزش . صدای مهیبی که در فرو رفتگی پیشانی و بینی مثل سوزن فرو می رفت ، دنیا دور سرش می گشت . رعشه به پاهایش افتاده بود و تا پوست صورتش می دوید . نگاه نومیدش را از قاضی گرفت و به قاب عکسی که روی دیوار میخ شده بود دوخت ، گویی او هم نظرش با نظر قاضی تفاوتی نداشت . اکنون با تمام وجود مفهوم عدالت اسلامی را درک می کرد . از قبل می دانست آمدنش نتیجه ای ندارد اما آرام نمی گرفت . نیروی باخته و فرو پاشیده او را به سمت در کشاند . قبل از آن که دستگیره را بکشد برگشت و به قاضی نگاه معنا داری انداخت و گفت ؛ « تباهی آن گاه آغاز می شود که جنایت قضاوت باشد . » سپس چنان در را محکم بهم کوبید که تابلوی توی اتاق از دیوار افتاد و قابش خورد شد !

دلش برای نعیم تکه تکه شده است . سکوت لایه لایه می شود خانه خانه می شود و درهم ضرب می شود . گردبادی افتاده بود به جانش که تا ریشه کن نمی کرد آرام نمی گرفت . با ناخن پوست صورتش را می کند ، دنبال زخمی تازه می گردد تا دردش را از یاد ببرد . دلگیر است که حریم امن ندارد . آیا در تاریخ تولدش محکومیتی پای شناسنامه اش شماره شده که هرگز نمی تواند از آن سرنوشت محتوم بگریزد ؟ یک مشت خاطره و تصویرهای بهم ریخته به ذهنش هجوم می آورد . در عمق چشم ها و پشت نگاه داغ خورده اش که به خاک تیره خیره مانده خلأ ای از خشم و انزجار حفر شده است ! تنها راهی که به گمانش می تواند مرهم زخم درونش باشد نپذیرفتن و نفی واقعیت است زیرا حقیقتی که از پس این واقعیت سرچشمه می گیرد بسیار ناگوار و غیر انسانی است . آدمی هرگز نمی تواند از همان اول چنین مرگ هایی را باور کند ، مرگ عزیزترین کسان را . گاه رعشه ای آرواره اش را کج می کند . حالت تهوع و سرگیجه گرفته است . حالش بهم می خورد و بالا می آورد اما نمی تواند بیرون دهد . می خورد و باز بالا می آورد گمان می کند بیرون داده است ، باز بالا می آورد . بوی آب گندیده شکم غریق باد کرده را می دهد . یک باره ته دلش خالی می شود و گریه می آید ، گریه ای با طنین درماندگی ! بدنش کرخت می شود و مزه تلخ و مهوع آزارش می دهد ، انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه ماهی هایش مرده و گندیده اند و باد بوی نعش را شلاق کش می آورد توی بینی و او چاره ای ندارد جز نفس کشیدن ، اگر چاره داشت نفس نمی کشید . رنگ پریده و تهی صورتش را در کف دست ها پنهان می کند و هق هق سر می دهد ...