۱۳۹۶ دی ۸, جمعه

کشاورز و پولبر


دو کشاورزی که با دستان پینه بسته در تصویر می بینید از برداشت کردن محصولات پاییزی شان شادمان هستند . یکی از آن عزیزان پنبه را در سرزمین خشک خراسان جنوبی برداشت کرده و دیگری مادری شادمان از شهر فاروق از توابع شهرستان مرودشت فارس است که انار را از سرشاخه های درختان باغش چیده است ، اما آن پولبر خوش اشتها از شهر سانتی یه گوه ( قم ) به هیچ روی راضی به نظر نمی رسد ! شاید دلیل ناراحتی این یک رأس از آل بوزینه برمی گردد به بیکاری گسترده ، تورم لجام گسیخته ، گرانی روز افزون و خشکسالی در ایران که مردم دست خالی مانده اند یا بلکه بالا رفتن آگاهی مردم از مفت خوری این جماعت بی مصرف موجب شده آفت کم پولی به خزانه ی دکان دین او سرایت کند !!! 




۱۳۹۶ دی ۴, دوشنبه

کارتن خواب


این هموطن کارتن خواب از تمام منابع هنگفت و سفره انقلاب !!! همین یک متر جا در بالای یک پل هوایی در میدان بهمن تهران و نایلونی سوراخ شده که به زحمت پیکر مچاله شده اش را بپوشاند ، سهم برده است .
دردا در این زمانه که انسانیت و پاسخگویی مسئولین ، در زیر بهمن بی خیالی و بی تدبیری فسرده شده است ، کسانی همچون او چونکه از ژن برتر بهره ای نبرده اند باید تمام حرمان ها و کمبودهای آشنا ، در این شب های سوزناک ، دراز و یلدایی که مسئولین بی درد با آن غریبه هستند را تاب بیاورند .
منبع تصویر ؛ سایت خبر فوری 



۱۳۹۶ آبان ۳۰, سه‌شنبه

تلفن همراه

تلفن همراه

هانیبال لکتر : وقتی یه روباه صدای جیغ یه خرگوش رو میشنوه ، از لونه بیرون میاد ، ولی نه برای کمک ... ( دیالوگ فیلم سکوت بره ها )
بله ! ضرب المثلی هست که می گوید ؛ " گاو ما شیر نمیده ، ماشاءالله به شاشش ! " 

هزار و صد رحمت به ماسکیتو ! او دزد دریایی محبوبی بود که به دزد خوب شهرت داشته است . این دزد دریایی رفتاری شبیه به رابین‌ هود داشته و از افراد پولدار دزدی می کرده و به افراد فقیر می‌بخشیده است ، به همین دلیل به احترام او نام خلیجی را در پورتوریکو به نام ماسکیتو گذاشته اند ، اما این پاسدار دکل دزد که خاک و منابع ایران را به توبره کشیده است ، برای همدردی و کمک به مردم داغدیده در مناطق زلزله زده نرفته بود بلکه برای خودنمایی و بالا کشیدن کمک های مردمی به آن دیار زخم دیده رفته بود و با شامورتی بازی ادای نیک خواهی درآورد ولی به روشنی دستش رو شد . 


۱۳۹۶ آبان ۲۴, چهارشنبه

ریاکاری

ریاکاری

کاش این کودک در حوالی این دو شیاد می بود و به آنان یاد آوری می کرد که لباس کار با تن پوش اتو کشیده ی ریاکاری متفاوت است و برای جابجایی یک بلوک دو کیلوئی به دو نرینه ی ورد خوان نیازی نیست و به این گونه جابجا کردن بلوک ، کار کردن نمی گویند بلکه این شیوه ، نوعی دیگر استمرار نهادینه شده ی تزویر است که به دست شیادان دین دست به دست جابجا می شود . 



۱۳۹۶ آبان ۱۸, پنجشنبه

کارگران و غارتگران

گوئیدو: «من خوشبخت نیستم عالیجناب.»
کاردینال: «چرا باید باشی؟ این وظیفهٔ تو نیست که خوشبخت باشی. اصلاً کی بهت گفته که ما به این دنیا میایم تا خوشبخت باشیم؟»
Film Title: [8½ - 1963]
Director: [Federico Fellini]
Writer: [Federico Fellini] 





۱۳۹۶ مهر ۷, جمعه

شست و شوی مغزی در مدارس ایران

مهر یعنی انسانیت و محبت  

سال تحصیلی جدید در ایران آغاز شده است . اما متأسفانه نظام آموزش و پرورش بجای تدوین برنامه ی شکوفا کردن استعداد علمی دانش آموزان ، به شست و شوی مغزی این کودکان می پردازد تا فردا همین کودکان به بهانه ی تکلیف شرعی در دفاع از حرم امامان راهی سوریه و عراق شوند .
با دیدن این تصاویر از آینده سازان ایران ، تولید ویرانگر شهید حججججججی ها در اندیشه ی پلید مسئولین این نظام جنگ طلب می بینیم تا پرورش مغزهای علمی همانند پرفسور حسابی ها 

دکتر فرانكل پس از اتمام جنگ جهانی دوم و آزادی از اسارت، روانشناس متبحری شد و مدتی در آلمان به عنوان مدير مدرسه فعاليت كرد. او در آغاز هر سال تحصیلی برای معلمان این نامه را می فرستاد:

"کسی هستم که از اردوگاه اسیران جان سالم به در برده. چشمانم چیز هایی دیده که چشم هیچ انسانی نباید می دید، اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين و ماهرترين مهندسين ساختمان ساخته شده بودند. متخصصترين پزشكاني را ديدم كه كودكان را به شكل ماهرانه اي مسموم ميكردند. نوزادانی که توسط آمپولهای بهـترين پرستاران مردند، انسانهایی که توسط فارغ التحصیلان دبیرستانهاودانشگاه ها سوزانده شدند.

* به آموزش به این دلیل مَشکوکم*

چیزی که از شما می خواهم این است که: 
برای "انسان" شدن دانش آموزان تلاش کنید و تلاش شما موجب تربیت "جانورانِ دانشمند" و "بیماران روانیِ ماهر" نشود. خواندن، نوشتن، ریاضیات و... زمانی اهمیت پیدا میکند که به انسان شدن کودکان کمک کنيد.
پزشك، مهندس و متخصص شدن، كار سختي نيست و ميشود با چند سال درس خوندن به آن رسيد اما بزرگترين ثروت ما، انسانيت و اخلاق است كه با هـيچ مدركي قابل مقايسه نيست. براي بدست آوردن آن تلاش كنيم كه پس از مرگ هم جاودانه خواهد بود" 





۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

برداشت محصول ؛ اما این کجا و آن کجا !

برداشت محصول ؛ اما این کجا و آن کجا !
نخست در خصوص مهربانویی نجیب و سخت کوش که متکی بر عرق جبین خویشتن ، خون دل هایی خورده که حاصل دست رنج او چنین ناچیز است اما دیگری شیادی است که متکی بر تن پروری ، انبان را از ثمره ی پاشیدن بذر جهل و خرافات در شوره زار بی خردی پر می نماید و با چهره ی عبوس به ریش دینداران بی خرد می خندد . حال ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا !!! 


۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

کودک آزاری

کودک آزاری ( مجبور کردن یک کودک نسبت به پیاده روی با پاهای برهنه روی آسفالت داغ در تابستان برای زیارت قبر امام رضا )

خبر ؛ " همزمان با فرا رسیدن میلاد حضرت ثامن الحجج امام رضا (ع) عده ای از مشتاقان از سراسر کشور با پای پیاده برای زیارت حرمش راهی مشهد شده اند. " ( 1 )

دخترکم ؛ ما بر این باوریم که تیغ آفتاب أمرداد ماه و حرارت آسفالت تفتیده ، تاول را به پاهای خسته و ناتوان تو ننشانده اند بلکه این گونه تاول ها از جنس تعصبات دگماتیسم و پایبندی کورکورانه است که این روزها بر تن رنجور خاورمیانه روئیده اند ! و والدین تو با آن مغزهای فسیل شده ، چنین تاول های نادانی و موروثی شده ی مرده پرستی را به نیت اجر اخروی و ثواب و رسیدن به بهشت موهوم به تو انتقال می دهند .

اما ما نمی توانیم شاهد آتش گرفتن نهال و درختان باشیم ! و ما نسبت به این صحنه ی دردناک که به جسم و روح و روان این کودک لطمه وارد گردیده است را مصداق بارز کودک آزاری می دانیم و شدیداً با چنین رفتارهایی مخالفت می ورزیم .

1 . منبع خبر و تصاویر ؛ مشرق نیوز 




۱۳۹۶ خرداد ۲۴, چهارشنبه

داعش داخلی نویسنده ؛ احمد خلیلی

داعش داخلی 
کسانی که زیر علم آخوند سینه می زنند و مدینه ی فاضله ی آنان مدل کنونی حکومت آخوندیسم است و توبوق می کنند که به یمن حکمرانی آخوند است که ما در امنیت کامل بسر می بریم ، این بی خردان سخت در اشتباه هستند و ره را گم کرده اند که به عبای آخوند چسبیده اند و داعش داخلی را نمی بینند .
در تصویر زیر نمونه ای از بی شمار رفتارهای خشونت آمیز و افراط گرایانه ی قوه قصابیه ی رژیم ملایان را نشان می دهد که این  چنین رفتارهای غیر دموکراتیک در این رژیم پلید به صورت سیستماتیک است و می بینیم که یک فرد بی دفاع را در انظار عموم اعدام نموده اند و در حضور خانواده ی داغدار او تیر بر قلب او زده اند و سپس جنازه ی این فرد را به گروگان گرفته اند که ابتدا باید پول طناب دار را به حساب دادسرا واریز نمایید وگرنه از تحویل جسد بی جان فرزندتان معذوریم . آیا داعش از روی دست این ملایان افراط گرای در ایران مشق خشونت خود را نمی نویسد ؟ 




۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

آتنا ؛ نویسنده احمد خلیلی

آتنا

کسی که می ماند ، / پیامبر است ، / به او ایمان بیاورید !!! / ماندن ، / کم معجزه ای نیست / در عصر ما ...

نامش را در دهکده ی جهانی سرچ می کنم :
آتنا ؛
رب النوع یونانی مظهر اندیشه ، هنرها ، دانش و صنعت ، دختر زئوس و الهه ای که اسم خود را به شهر " آتن " داده است .

اما آتنای ایران زمین ؛
نماد پایداری است که زندانبانان اهریمنی چونان اختاپوس بر گرد فیزیک او چنبره زده اند و از به زنجیر کشیدن اندیشه ی پاک و آرمان های بلند او ناتوان هستند ، او در آن شرایط عبوس نه بر مدار نخ نما شده ی آزادی های یواشکی بلکه در فرم آزادی کامل که خود آفریننده ی آن است با همان انگشتی که به جوهر رأی انتصابات آغشته اش ننموده است ، خوراکی های دم دستش را پس می زند ! همانا او با همان انگشت پاکش و پایداری انگشت نما شده اش ، ماهیت زن ستیزانه ی رژیم مستبد ملایان را هویدا می نماید ! باشد که دنیا با افتخار به معجزه ی او ایمان بیاورد ! 


۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

کارگر

کارگرانی که بر سر سفره انقلاب جایی ندارند .
زبانم یارای شادباش گفتن به مناسبت روز جهانی کارگر به این کارگری که یه عالمه حرف بیخ گلویش چسبیده ! یه عالمه اشک توی چشماشه ! یه عالمه حسرت توی دلش تلنبار شده را ندارد . 


۱۳۹۶ اردیبهشت ۹, شنبه

شامورتی بازی . نویسنده ؛ احمد خلیلی

شامورتی بازی ؛ نویسنده احمد خلیلی
رئیس ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری به همراه هیأت همراه به یکی از روستاهای دور افتاده در دل جنگل های شمال ایران رفته و سعی داشتند با وعده های آنچنانی ، آرا اهالی آن روستا را به نفع کاندیدای خود جلب نمایند .
بلندگوی مسجد محل خبر قدم رنجه نمودن آن هیأت عالی رتبه را می دهد . تمامی ساکنین روستا در مسجد جمع می شوند که شامورتی بازی آن معرکه گیر را ببینند .
آن رئیس نام و نشان دار میکروفون را در دست می گیرد و پس از جانماز آب کشیدن های مرسوم و دعاهای عربی بلغور کردن می گوید ؛ « شعار تبلیغاتی کاندیدای مقتدر ما این است ؛ " به عمل کار برآید به سخندانی نیست " لذا من امروز مأموریت ویژه دارم که با همراهی جمعی از مسئولین زحمتکش ، کارمندان توانمند و بسیجیان سلحشور و روحیه ی انقلابی و سازندگی این هیات همراه ، مشکلات روستای شما که الحق شما ولی نعمتان این نظام مقدس هستید را به صورت اساسی برطرف نمائیم و من از نماینده محترم شما تمنا دارم که مشکلاتتان را همین جا عنوان نماید تا من دستور اکید بدهم زیرا داشتن چهره ی محرومیت زیبنده ی شما و این روستا نیست ! »
یکی از اهالی روستا برمی خیزد و پس از خوش آمدگوئی می گوید ؛ « حاج آقا روستای ما دو مشکل اساسی دارد که متاسفانه با نامه نگاری های زیاد به جائی نرسیده ایم و مسئولین فقط می گویند تحریم ها و استکبار جهانی به ما اجازه نمی دهند که ما عمران و آبادی مطلوب برای شما داشته باشیم اما از آن جائی که جناب عالی می فرمایید باید بگویم اولین مشکل این دهکده نداشتن گاز است و دومین م ... »
حاج آقا رشته کلام ایشان را پاره می کند و می گوید ؛ « یکی یکی لطفا ! صبر کنید لطفا ! ما آمده ایم همانند مرغی که دانه را یکی یکی از زمین برمی چیند پرونده مشکلات این جا را بررسی کنیم و آنها را بگذاریم کنار و اجازه بدهید ! » و در همین لحظه با موبایلش صحبت می کند ؛ « حاج آقا سلام علیکم ! من در روستای ... هستم و از آن جائی که این روستا به شبکه گاز خانگی وصل نیست ، من از شما می خواهم که با توانمندی و روحیه ی جهادی و انقلابی گری که در وجود شما است این مشکل بندگان خدا را برطرف نمایید و ترتیبی اتخاذ نمایید که تا کمتر از صد روز اخیر این روستا به شبکه گاز وصل شود انشاءالله ... خداحافظ »
و حاج آقا شانه را بالا می اندازد و رو به مردم می گوید ؛ « این هم از مشکل گاز روستا که خوشبختانه دستور آن داده شد و قول مساعد را گرفتیم لذا برای شادی روح امام امت و خشنودی قلب مقام معظم رهبری یک صلوات بلند بفرستید .... اما مشکل دوم را مرحمت بفرمائید . »
- « مشکل دیگر این روستا این است که تلفن همراه به هیچ وجه اینجا آنتن نمی دهد . »
پیر و جوان یکی یکی از درب مسجد خارج می شوند و حاج آقا و هیأت عالی رتبه می ماند و خادم مسجد !
--------------------
ما هرگز در سیرک انتخابات در طول عمر نکبت بار حکومت ملایان در ایران شرکت نمی کنیم . 


۱۳۹۶ فروردین ۲۵, جمعه

سرطان !! نویسنده ؛ احمد خلیلی

سرطان !! نویسنده ؛ احمد خلیلی
در این دوئل واقعی ؛ هم فرد محکوم به اعدام و هم جلاد ؛ هر دو محصول بهمن 57 به این سمت هسستند ! در سوی خط مرگ ؛ جوانی از نسل های سوخته ی همان بهمن 57 ایستاده است که محصول تربیت و آموزش و پرورش نظام ملایان است ! بند ناف زندگی این جوان به خاندان آیت اللهی و آقا زادگی وصل نبوده که بتواند با خیال آسوده از منابع رانت خواری ، اختلاس گری و دکل دزدی تغذیه نماید و به عیش و نوش بپردازد و اگر تشت رسوایی او از بام به پائین افتد کسی تخم آن را نداشته باشد که او را به پای همان میز عدالتی بکشاند که اکنون او را در این موقعیت مرگ حتمی قرار داده است .
اما در دیگر سوی جلادی منفور وجود دارد که ماسک وحشت را بر چهره زده است که با بی تفاوتی و عدم آگاهی و همبستگی مردم ، وجودش ضامن بقای مسند فسیل شدگان نعلین پوش و یقه سفیدان است !
در این دوئل تیپیک ؛ سهم این جوان نگون بخت از منابع عظیم آن سرزمین و سفره انقلاب فقط و فقط طناب داری است که هر روز برای همنوعان چونان او در گوشه گوشه ی میادین شهرها و یا دخمه های قرون وسطایی ملایان برپا می شود و بجای این که آن جوان در آن سرزمین متمول در آرامش ، امنیت و رفاه پایدار زندگی کند و نجواهای عاشقانه را در گوش معشوقه اش زمزمه نماید اما می بینیم که زنجیرها ؛ روندگی ، تولید و باروری زندگی را از پاها و دستان او گرفته اند و می بینیم که این جوان مادر گم کرده پیش از این که عمر شیرینش در اتمسفر مرگ به فیلتر برسد دمی با نخی سیگار که بسان دایه مهربان تر از مادر و معشوقه و رفیق و سنگ صبور برای اوست نجواهای سوزناک و تمنای زندگی با آن نخ سیگار دارد زیرا همین کام ها مرهم دردهایش و رفیق تنهائیش در لحظات کابوس وار مرگ و اعدام در سلول سرد بی کسی اش در زندان بوده اند و اکنون تا پای چوبه دار همدم او می باشند .
در این تصویر تماشاچیان خرد باخته را می بینیم که گرد این میدان مرگ حلقه زده اند و چه بسا عدم حضور و یا اعتراض آنان می تواند این ورق برگردد اما می بینیم در این همهمه ؛ اندیشه قرون وسطایی موج می زند همان گونه که زندگی گلادیاتورها به دست تماشاگران رقم می خورد . زیرا گلادیاتورهایی که برای شرکت در نبردهای گلادیاتوری انتخاب می شدند ، نه تنها حقوق فردی و اجتماعی خویش ، بلکه زندگی خود را در معرض خطر قرار می دادند . اغلب آنها به عنوان برده ، خوار و خفیف شمرده می شدند . از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شده و تحت تبعیضات نژادی به مرگ محکوم بودند . گلادیاتورها عبارتی را پیش از آغاز مراسم و نمایش ، خطاب به امپراتور روم می گفتند ؛ « آنان که قرار است بمیرند به تو سلام می گویند ! » سرنوشت گلادیاتور زنده ، ولی شکست خورده را تماشاگران معین می کردند . اگر آنها دستشان را بالا می بردند ، گلادیاتور مغلوب زنده می ماند ، اما اگر شست دستشان را پائین می آوردند و با آن به زمین اشاره می کردند به معنای آن بود که مغلوب باید بدست گلادیاتور پیروز نابود شود ....
اما برگردیم به این تصویر ؛ این دود سیگار نیست که جلوی چشم تماشاگران بی تفاوت به هوا می رود بلکه جان شیرین یک انسان است که به دست یک سیستم نابکار و پلید دود و منزلت بشریت به خاکستر گرائیده می شود !!
گوش های با وجدان بیدار ، فریادهای خموش این تصویر را می شنوند که به قضات کور دل می گویند دیگر از این خون بازی های شنیع دست بردارید و از این پس حکم نمائید بجای این که روی پاکت سیگارها بنویسند سیگار عامل سرطان است ، روی طناب های دار و پیراهن جلادها بنویسند ؛ اعدام از سرطان مضرتر است ! و حکم نمایند نه به اعدام و آری به زندگی ! تا دیگر هیچ انسانی به تماشای جان باختن همنوع خود نایستد چون انسان ها یک کودک درون با روحیه لطیف دارند که از خشونت بیزار هستند ...
اما شوربختانه می بینیم عنصر تاریخ در زمین گرد ، از زمان گذشته ی دور به زمان حال پرتاب شده و با پوشیدن کسوت سکوت بر تن زمان ، بی رحمانه جولان می دهد و با صدای ممتد الله اکبر و صلوات تماشاگران خفته ، مرگ یک انسان بی دفاع رقم می خورد و همان جمله به ظاهر خفته در اعماق اعصار گذشته که روزگاری از حلقوم سرد گلادیاتوران محکوم به مرگ عصر روم باستان ادا می شد ، دگر بار در روزگار سیاه زیر یوغ و ستم ملایان شیعه از کام سیگار یک محکوم به اعدام خطاب به زندگی می گوید ؛ « آنان که قرار است بمیرند به تو سلام می گویند ! »