۱۳۹۹ خرداد ۱۰, شنبه

الاغ یا نماینده مجلس

کدام یک برای کشور مفید هستند ؟
این الاغ می توانست به راحتی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و متواری شود اما طفلکی خم به ابرو نیاورده و جانانه کپسول های آتش نشانی را برای خاموش کردن آتش در کوه و مراتع - در دهرود دشتستان ؛ بوشهر - بر پشت خود حمل کرد ، و آن یکی  فریدون 

احمدی نماینده فاسد در طویله رهبری ( مجلس شورای اسلامی ) است که عنوان قانونگذار را بر سینه سنجاق نموده و این روزها متواری است . به راستی کدام یک مفید هستند ، الاغ کم خرج که کج دست نیست یا نماینده دزد و شارلاتان ؟






۱۳۹۹ خرداد ۸, پنجشنبه

ملخ

 نریده به این سرزمین بلا خیز ملخ بود که آن هم دست در دستان پلید مسئولین به خواب رفته داده و مزرعه ی این برزگر یک لاقبا را جویدند . 
 

۱۳۹۹ خرداد ۲, جمعه

افطار



دیدن این دو فرتور در کنار هم نشان می دهند که فرسنگ ها فاصله است بین حکومت ملا در ایران با مردم این سرزمین بلاخیز
 
توزیع افطار پلو زعفرونی و مرغ بریونی از سوی کمیته امداد در بین فلسطینی ها و زباله گردی یک پیرزن ایرانی نشسته روی ویلچر برای یافتن استخوان های دور ریز مرغ !!!

دردا که این تصاویر دردناک یکی یا دو تا نیست 

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

لئونای من

به پاس پایداری ، فداکاری و وفاداری لئونای زندگی ام ( همسر عزیزم ) که در طول زندگی مشترک بین من و ایشان سختی های گوناگونی را تاب آورده و خم به ابرو نیاورده است و همچنین مادری نمونه برای دخترم می باشد ، روز مادر را به ایشان و تمام مادران ایران زمین شادباش می گویم .
هرگز فراموش نمی کنم زمانی که خودم را در دخمه های رژیم منفور آخوندی دیدم و آزاد شدنم حتی پس از سالیان دراز به یک جوک شبیه بود ، اما همسرم قمار کرد و سالیان سال به پایم نشست و در نهایت پیروز میدان شد ! تا جایی که قضات منفور و نیروهای امنیتی در جواب پیگیری و سرسختی همسرم می گفتند ؛ « برو طلاقت را از این مجرم بگیر زیرا به پای او ماندن ، عمرت را تلف می کنی و حماقت بیش از این شبیه به باختن در قمار می ماند . » اما همسر شجاعم چشمانش را به چشمان آنان دوخته و می گفت ؛ « من دختر دیار نخل و دریا هستم . پیوند ریشه های زندگی من با شریک زندگی ام همانند ریشه های دراز نخل در زمین زندگی محکم می باشد و اراده ی من در این مسیر دراز همانند آب است و سرسختی شما چونان سنگ ! آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ، به مراتب سر سخت تر ، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است . سنگ ، پشت اولین مانع جدی می ایستد . اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد و من به هدف و اراده ام ایمان دارم و اجازه بدهید هر کدام از ما کار خودمان را بکنیم ... »
همانا همسر فداکارم با تلاش های مدام ، با سایش بی امان لنت های دو لنگه کفش آهنی اش در راهروهای قدرت ، مدبرانه و با وقار نادر مرا به کوچه ی آزادی رساند و هرگاه فداکاری و وفاداری وی را در آن سالیان سخت مرور می نمایم ناخودآگاه قضیه ی رئال تاریخی " لئونا " در ذهنم جرقه می زند ؛
در آتن وقتی آریستوژینون را به اتهام قتل هیپارخوس محاکمه می کردند ، نامزد او را برای افشای اسرار قتل ، شکنجه کردند ولی او زبان خود را برید و جلوی پای رئیس دادگاه انداخت تا نشان دهد که علیه نامزد خود حرفی نخواهد زد . مردم به پاس این فداکاری ، مجسمه ی معروف ماده شیر را برپا کردند . شیری که زبان نداشت و نامزد آریستوژینون را هم لئونا یعنی ماده شیر لقب دادند .

امداد

مانور امداد فاطی کماندوها ، زینب گاگول ها و بتول کلاغ ها را در شورستان قم می بینیم . همان گونه که در فرتورها دیده می شود این
جماعت مرده پرست عجله دارند که مصدوم را هرچه زودتر خفه و ملافه پیچ کنند تا نماز میت را بر او بخوانند