۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

لئونای من

به پاس پایداری ، فداکاری و وفاداری لئونای زندگی ام ( همسر عزیزم ) که در طول زندگی مشترک بین من و ایشان سختی های گوناگونی را تاب آورده و خم به ابرو نیاورده است و همچنین مادری نمونه برای دخترم می باشد ، روز مادر را به ایشان و تمام مادران ایران زمین شادباش می گویم .
هرگز فراموش نمی کنم زمانی که خودم را در دخمه های رژیم منفور آخوندی دیدم و آزاد شدنم حتی پس از سالیان دراز به یک جوک شبیه بود ، اما همسرم قمار کرد و سالیان سال به پایم نشست و در نهایت پیروز میدان شد ! تا جایی که قضات منفور و نیروهای امنیتی در جواب پیگیری و سرسختی همسرم می گفتند ؛ « برو طلاقت را از این مجرم بگیر زیرا به پای او ماندن ، عمرت را تلف می کنی و حماقت بیش از این شبیه به باختن در قمار می ماند . » اما همسر شجاعم چشمانش را به چشمان آنان دوخته و می گفت ؛ « من دختر دیار نخل و دریا هستم . پیوند ریشه های زندگی من با شریک زندگی ام همانند ریشه های دراز نخل در زمین زندگی محکم می باشد و اراده ی من در این مسیر دراز همانند آب است و سرسختی شما چونان سنگ ! آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ، به مراتب سر سخت تر ، و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است . سنگ ، پشت اولین مانع جدی می ایستد . اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد و من به هدف و اراده ام ایمان دارم و اجازه بدهید هر کدام از ما کار خودمان را بکنیم ... »
همانا همسر فداکارم با تلاش های مدام ، با سایش بی امان لنت های دو لنگه کفش آهنی اش در راهروهای قدرت ، مدبرانه و با وقار نادر مرا به کوچه ی آزادی رساند و هرگاه فداکاری و وفاداری وی را در آن سالیان سخت مرور می نمایم ناخودآگاه قضیه ی رئال تاریخی " لئونا " در ذهنم جرقه می زند ؛
در آتن وقتی آریستوژینون را به اتهام قتل هیپارخوس محاکمه می کردند ، نامزد او را برای افشای اسرار قتل ، شکنجه کردند ولی او زبان خود را برید و جلوی پای رئیس دادگاه انداخت تا نشان دهد که علیه نامزد خود حرفی نخواهد زد . مردم به پاس این فداکاری ، مجسمه ی معروف ماده شیر را برپا کردند . شیری که زبان نداشت و نامزد آریستوژینون را هم لئونا یعنی ماده شیر لقب دادند .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر