۱۴۰۰ فروردین ۷, شنبه

سراوان

 #سراوان_تنها_نیست

توی یکی از فیلم های جیمز باند ، یک دیالوگ جالب بود ! یکی از بازیگرا به جیمز باند گفت : « وقتی بچه بودم موش های صحرایی به مزرعه مون حمله کردن و تمام محصولاتمون رو خوردن ، مادر بزرگم چند تا شون رو انداخت توی یک قفس و بهشون غذا نداد ، انقدر که از گرسنگی شروع کردن به خوردن همدیگه ! سه تا موشی که آخر زنده موندن رو آزاد کرد ! بهش گفتم : « چرا آزادشون کردی ؟! » گفت : « این ها دیگه موش خور شدن و هر موشی که وارد مزرعه بشه تیکه تیکه اش می کنن ! »
آری این است حکایت تلخ از یک جامعه آفت زده ! همواره هوشیار باشیم از یکپارچگی ایران عزیزمان دفاع کنیم . به جوک های سیاه تفرقه آمیز قومیتی که ساخته ی ذهن پلید عوامل رژیم ملایان است توجهی نکنیم و آنها را خواسته و یا ناخواسته در فضای مجازی دست به دست نچرخانیم و تنها به پاسداری از خشت خشت سرزمین اجدادی مان فکر کنیم . همان گونه که دماوند و سبلان و کارون و ارس وووو برای ما اهمیت دارد همان قدر نیز کویر تفتیده ی سراوان را می خواهیم ! چون پندار ما این گونه است نه تنها آن رژیم منفور نمی تواند ما را به خوردن همدیگر عادتمان بدهد بلکه ما با آگاهی و همبستگی ، کیان پوشالی آن رژیم مفلوک را برمی چینیم .




مار

 نه به حیوان آزاری و کشتار باشندگان

به راستی چه زمانی در این کره انسان زیست، حیوانات از دست های خشونت بار موجود دو پا روی آرامش خواهند دید؟!
مسلمانان به بهانه ی پیروی از فرامین اللهی حیوانات اهلی را آزار می دهند و می کشند، چشم بادامی ها همه جور حیوانی را با ولع می بلعند!!! شاهکار دیگری که در این فرتور می بینید رقابت سالانه پوست مار کندن در تگزاس ( امریکا ) است که هر ساله در این مسابقه بیش از 2 تن مار پوست کنده می شود.



حرّا

فروردین حرّا " در دیّر (استان بوشهر)"

ارج می نهیم حرکت زیبای خود نهاد یافته ی شهروندان دیرّی به همراه گروهی از دوستداران محیط زیست که پویش سبز " فروردین حرّا " و آئین کاشت 12000 نهال حرّا، بدون یاری نهادهای دولتی را به انجام رساندند، همانا پرداختن به این گونه کارها موجب نیرو افزایی و استواری جامعه مدنی و همچنین نیرومند کردن اخلاق مسئولیت پذیری در میان افراد جامعه (اخلاق مدنی) می انجامد.





هنربند

 "هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او نماینده دائمی نفوس زندگان است." (آلبر کامو)

سالار عقیلی با بستن چشمانش روی تمام واقعیت های دردناک و زخم های بیشمار در ایران که مسبب تمام سیاهی و زخم ها رژیم ملایان است نماهنگ " مثل پرنده ها بی قرارم" برای مدح تولد پاسدار تروریست حاج قاسم سلیمانی خوانده است. او با این اثر تهوع آور مُهر خود فروختگی و کاسه لیسی بر شناسنامه هنری خود زده است.
آن گونه که آلبر کامو- فیلسوف و نویسنده ی نامدار فرانسوی- گفته است" هنرمند؛ سرباز بشریت و نماینده دائمی نفوس زندگان است ." طرح این سئوال به اندازه ی بی قراری آن خواننده ی نشسته بر سر سفره ی خونین انقلاب بی قراری می کند که چرا حنجره ی جناب سالارعقیلی برای زندگان در ایران که در زیر آوار گرانی و بیکاری کمرشان خم شده است همانند کولبران، سوختبران، کارتن خواب ها، گور خواب های نصیر آباد ووو بی قراری نمی کند؟
به اعتقاد نگارنده این کلمات، در این روزهای حساس که شمارش نفس های عمر رژیم مفلوک ملای غارتگر به روزهای پایانی اش رسیده است، ایشان باید همانند سربازی وفادار در کنار ملت بزرگ ایران می ایستادند اما برخلاف این تصور او با چنین لجن مالی به اصطلاح هنری علاوه بر این که آشکارا با سیاست های ننگین جمهوری اسلامی بیعت نموده است به سهم خود موجب احیاء عمر این رژیم رو به موت نیز شده است. اعتقاد دارم این روزها که به زمان برپایی سیرک انتخابات مهندسی شده از سوی حاکمیت مردم فریب در ایران نزدیک می شویم باید با همبستگی خرمن پوشالی ملای شیاد و غارتگر را به آتش بکشیم، همچنان که در راستای همراهی با مردم زجر کشیده آن سرزمین دربند تعداد زیادی از کنشگران سیاسی – مدنی، هنرمندان و ورزشکاران ایران دوست کمپین" نه به جمهوری اسلامی" راه انداخته اند آن خواننده ی فرصت طلب با مرثیه خوانی و انتشار چنین نماهنگی خط فکری اش را نشان داده است همانند لاینی که قاضی جلاد صلواتی، بازجو خبرنگارعلی رضوانی و تمام پاسداران خون آشام در آن خط ایستاده اند و به سمت مردم گرسنه و به ستوه آمده در خیابان ها تیر جنگی شلیک می کنند او نیز در چنین جایگاهی ایستاده است و راهش با راه جانباختگان راه آزادی و خانواده داغدار آنها، تمام زندانیان سیاسی- مدنی و عقیدتی (اعم از بهائیان، دراویش گنابادی و اهل تسنن) و دیگر دردمندان راستین آزادی خواه ایرانی جدا است.


لاشه گندیده

 لاشه گندیده 

هم میهنان ما در تند باد حوادث همانند سرو پایدار هستند؛ سرو در هنگام طوفان تا کمر خم می شود اما هرگز نمی شکند. باور بفرمایید با آوار زلزله و ویرانگری سیل کنار آمده ایم اما هرگز نمی توانیم این گونه شوهای چندش آور و خنده های کریه این حرام زادگان اجنبی را تحمل نماییم.
"لاشه ی گندیده سد کرده جاده را / به زیر خاکش باید کرد / درنگ جایز نیست ." والت ویتمن