توی یکی از فیلم های جیمز باند ، یک دیالوگ جالب بود ! یکی از بازیگرا به جیمز باند گفت : « وقتی بچه بودم موش های صحرایی به مزرعه مون حمله کردن و تمام محصولاتمون رو خوردن ، مادر بزرگم چند تا شون رو انداخت توی یک قفس و بهشون غذا نداد ، انقدر که از گرسنگی شروع کردن به خوردن همدیگه ! سه تا موشی که آخر زنده موندن رو آزاد کرد ! بهش گفتم : « چرا آزادشون کردی ؟! » گفت : « این ها دیگه موش خور شدن و هر موشی که وارد مزرعه بشه تیکه تیکه اش می کنن ! »
آری این است حکایت تلخ از یک جامعه آفت زده ! همواره هوشیار باشیم از یکپارچگی ایران عزیزمان دفاع کنیم . به جوک های سیاه تفرقه آمیز قومیتی که ساخته ی ذهن پلید عوامل رژیم ملایان است توجهی نکنیم و آنها را خواسته و یا ناخواسته در فضای مجازی دست به دست نچرخانیم و تنها به پاسداری از خشت خشت سرزمین اجدادی مان فکر کنیم . همان گونه که دماوند و سبلان و کارون و ارس وووو برای ما اهمیت دارد همان قدر نیز کویر تفتیده ی سراوان را می خواهیم ! چون پندار ما این گونه است نه تنها آن رژیم منفور نمی تواند ما را به خوردن همدیگر عادتمان بدهد بلکه ما با آگاهی و همبستگی ، کیان پوشالی آن رژیم مفلوک را برمی چینیم .







