این گامبوی نعلین پوش اگر اعتقادی به گفته های خودش نسبت به ثواب آخرت داشت از همین نقطه ای که نشسته تا کربلا و نجف بی شرف پیاده روی می کرد.به استایل وی نگاهی بیاندازید، به سبب بلعیدن فراوان، لمیدن و کشیدن خمیازه های کروکودیلی، عرض او از طولش پیشی گرفته است.حیف نون موبایل هم داره.
۱۴۰۰ آبان ۷, جمعه
گامبو
۱۴۰۰ شهریور ۴, پنجشنبه
حاجی مارمولک
ا عقرب های زیر فرش تو چشم مردم بینوا خیره می شوند و می گویند:" همانند یمنی ها لنگ بپوشید و نان خشک بخورید" اما خودشان طلایه داران اختلاس و غارتگری و فرزندانشان امپراطوران برج سازی هستند.
۱۴۰۰ مرداد ۱۴, پنجشنبه
نبرد با آتش
قهرمانانِ ما ایرانیان این چهار تن هستند که در نبرد با آتش جان باختند نه آن پاسدار ایرانی کش که با سیبل قرار دادن قلب مردم دردمند در خیابان ها توانست در المپیک توکیو مدال طلای تیراندازی را بگیرد.
۱۴۰۰ مرداد ۷, پنجشنبه
سر پا شاشیدن ممنوع !
۱۴۰۰ تیر ۲۲, سهشنبه
توپخانه به سمت مردم
از جنس همان که وعده داده بود برق و آب و اتوبوس را مجانی می کنیم، با گسترش ویروس کرونا پشت تریبون ها شعر گفتند " ما بیماری کرونا را شکست می دهیم به گونه ای که مردم جهان حیرت زده خواهند شد! "
نمونه شعر گویی ها می توان از وضعیتِ اسفبارِ بیمارانِ سرگردانِ کرونایی در
سیستان و بلوچستان دریافت. در حالی که از آسمانِ ایران آتش می بارد، رژیمِ مفلوک
با قطع کردن برق، جیره بندی آب، عدم تجهیز امکانات در بیمارستان ها و تهیه نکردن
واکسن، عملاً توپخانه را به سمت مردم گرفته است! دزدان سلامتی بجای به زمین کوبیدنِ
کرونا در پی شکست بیمارانِ کرونایی هستند؛ بیمارانی که مجبورند به تنهایی زندگی
خسته ی خود را به دندان بگیرند تا بدین گونه کور سویِ امیدِ گذر از تونلِ وحشتِ در
این زمانه ی بی ریخت را جلوی پای خود روشن نگه بدارند، پر واضح است در این جنگ
تمام عیار خدای اسلام نیز به باورمندانش در سیستان و بلوچستان پشت کرده و دستانِ
کشیده ی آنها را به سمت آسمان نمی بیند!!!
چنانکه در قرآن آمده است‹‹وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ
مَنْ تَشاءُ›› "خدایا تو هرکس را که بخواهی عزت می دهی و هرکس را که بخواهی
ذلت می دهی" و در ادامه نیز می گوید ‹‹بِیَدِکَ الْخَیْرُ›› (خیرها به دست تو
است) ‹‹إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ›› "و تو بر هرکاری قادر هستی".
سئوال این جاست اگر الله هست و او رحیم است و توانای مطلق!!! چرا
ایشان خساست و لجبازی می ورزد و دعاهای اشک آلود باورمندانش را مستجاب نمی کند؟! به
هزار و یک دلیل جواب کوتاه و روشن است، مهم ترین آن این است که هیچ خدایی در کار
نیست.
ملتِ بزرگِ ایرانِ کهن دیار؛ ما سزاوار آن نیستیم که ملای دزد و رمال بر ما حکمرانی کند و با کیش اهریمنی اش برای ما نسخه ی درماندگی و سرافکندگی بپیچد. ما ابتدا باید با آگاهی فراگیر این دینِ متعفنِ ضد بشری را برای همیشه چال کنیم، سپس گرد بی خیالی و خنثی بودن را از سر شانه های خود بتکانیم و با همبستگی و مبارزه کیان پوشالی این جانیان ایران ستیز را به دره مرگ و نیستی بفرستیم.
۱۴۰۰ تیر ۱۱, جمعه
ناموس میهن و ناموس شیعه !
آن که گفت من ناموس شیعه هستم(الهام چرخنده)، پای سفره انقلاب نشست و بی تفاوت به لنز دوربین ها با دلبری دست رهبر علیل الجثه را در دستانش لمس کرد و بی حساب و کتاب سهم رفاه ناموس میهن را بالا می کشد. سلسله ره آورد این گونه ریاکاری ها و اختلاس ها، شیرجه زدن دختران ایرانی در سطل های زباله، تن فروشی، اعتیاد و هزاران درد و گرفتاری است.
نمونه ی تلخی ها دختر زیبای ایرانی در کوهستان ته ته در اورامانات کردستان را می بینیم که از سر اجبار کولبری می کند. این دختر باید در سن نوجوانی پشت میز مدرسه رشد کند و گیسوانش را به دست باد بسپرد و دنبال رویاهایش باشد اما هزاران دریغ و درد که رویاهای این گونه دختران به خاطر لقمه نانی ناچیز در تندباد حوادث گم می شود. فشارهای مالی و روانی زندگی، کوره راههای سخت کوهستانی، بهمن و یخبندان، شلیک تیر برادرانِ تروریستِ قاچاقچی مرزی در کمین جان او نشسته اند.
۱۴۰۰ تیر ۴, جمعه
قاب سلاخی شده
این قاب به کما رفته تنها گوشه ای از آب، خاک، درخت و هوای
ایران زمین است که به دست ملای پلید سلاخی شده است.
خبرنگارانِ پر کارِ میدانِ زیست محیطی یگانه اسلحه ی بوم سازگان (اکوسیستم) سرزمین اجدادی ما ایرانیان هستند که شوربختانه با انتخاب آسان ملا یعنی سر به نیست
کردن آنها در بازداشتگاهها همانند زنده یاد دکتر کاووس سید امامی !! یا با فرستادن
مرگبار همه ی آنها به ته دره، در عمل موجب شده آن طبیعت نیمه جان در برابر ملای
ایران ستیز دست خالی بماند.
۱۴۰۰ تیر ۱, سهشنبه
کماندوهای ولایت
۱۴۰۰ خرداد ۲۲, شنبه
مجلس انقلابی
این جا مجلس شورای اسلامی است. نمایندگان انقلابی در حال
نقشه کشیدن برای ریدن به تپه های نریده، اختلاس، غارتگری، مردم آزاری و شرارت در
دنیا هستند. هزینه ی هر دقیقه برگزاری جلسات این مجلس 300 میلیون تومان برای ملت
دربند ایران آب می خورد.
۱۴۰۰ خرداد ۱۸, سهشنبه
نجاتگران سیاه پوش
من تخصص رشته نجاتگری ندارم. حال بنگرید بدن فرد آسیب دیده
به شکستگی استخوان، بی حسی و یا ضعف عضلانی کشیده (منجر) شده، تنگی نفس گرفته، تار
می بیند که این خفاشان بد ریخت علی الخصوص اون دو تا خپل آخری که به سمت پای مصدوم
در فرتور(عکس) ایستاده اند که از نگاهشان می شه فهمید تنها فوق تخصص کفن و دفن دارای
پروانه (مجوز) با اثر پنگال صد رأس آیت الله دارند، این ها یک باره گله ای و
سراسیمه، با وزوز کردن آیات اجق وجق و توسل به نام امامانی که باب الهووویج هستند بالای
سر مصدومی که نفس هایش به شمارش افتاده حاضر شوند، آیا به نظر شما آن مادر مرده
فکر نمی کند که جناب عزرائیل آمده بالای سرش و از اضطراب و ترس قالب تهی نمی
کند؟
ره آورد خلافت 4 دهه ی نکبت بار روضه خوانان در ایران مرگ و سیاهی است. بجز قبرستان ها که آباد کرده اند همه جا را ویران نموده اند، ما می دانیم که هدف این رژیم نجات و حیات بخشی به فرد مصدوم نیست، اگر غیر این می بود که باید نیروی آموزش دیده، زبده، چابک و با یونیفرم و ساز و برگ (تجهیزات) بالای سر آسیب دیده حاضر گردد نه این که فاطی کماندوهای ورد خوان با نوار زرد دور کله آورده اند که مصدوم با دیدن آنها زهره ترک بشود؟! هرجا منطقه خطر است نوار زرد می کشند، وجدانا تا به امروز ندیده بودم که دور کله نوار زرد مخصوص منطقه خطر بپیچند. عجب دیوونه خونه ای است!!!
۱۴۰۰ خرداد ۱۶, یکشنبه
کودکی و بازی کردن
این عروسک خوشگل خوزستانی با گل سر و لباس زیبایی که مادرش بر تن او کرده در حال بازی کردن است. کودکان از طریق بازی، احساسات، ناکامی ها و اضطراب های خود را بیان می دارند. نه تنها در نگاه این دختربچه هیچ لذتی دیده نمی شود بلکه در گام هایش نیز اضطراب موج می زند زیرا می ترسد در این منجلاب لیز بخورد و آسیبی ببیند و پوشاک زیبایش را برای همیشه از دست بدهد.بازی فعالیتی است که کودکان برای سرگرمی و تفریح در زمان فراغت خود انجام می دهند؛ همچنین می توان گفت بازی سبب شادی و لذت کودکان می شود. بازی هم می تواند فردی انجام شود هم به صورت گروهی و دسته جمعی.
کودکان هنگام بازی کردن نیازها، احساسات خود را برطرف می کنند. همچنین هنگام بازی کردن متوجه اطراف خود می شوند و در واقع به کشف محیط اطراف خود می پردازند. کودکان از طریق بازی کردن روابط اجتماعی پیدا می کنند و همچنین می توان گفت بازی کردن در رشد روانی، اخلاقی، جسمی و حرکتی کودکان نقش بسیار زیادی دارد.
کودکان از طریق بازی، احساسات، ناکامی ها و اضطراب های خود را بیان می دارند. بازی در واقع تلاش کودک برای کنار آمدن با محیط است که از این طریق او خود را می یابد و دنیا را درک می کند.
۱۴۰۰ خرداد ۱۵, شنبه
پازل های بو دار
پازل های بو دار. ما دیگر گول کشورهای به ظاهر مخالف ملا را نمی خوریم.
خبر:"
آرین طباطبایی؛ دختر سید جواد طباطبایی به هیأت امریکایی مذاکره کننده هسته ای در
وین پیوست."
ویکی پدیا سید
جواد طباطبایی را این گونه به مخاطبین می شناساند: "( زاده 23 آذر 1324)
استاد دانشگاه و پژوهشگر در زمینه فلسفه، تاریخ و سیاست و مدیر گروه فلسفه ی مرکز
دائره المعارف بزرگ اسلامی بوده است.
طباطبایی در
تبریز به دنیا آمد. در همان دوران کودکی زبان فرانسه را نزد کشیشی فرانسوی زبان
فرا گرفت. او همزبان با تحصیلات آموزش رسمی، به حوزه علمیه تبریز نیز می رفت و پس
از یادگیری زبان عربی، شرح منظومه ی سبزواری را در آن جا فرا گرفت. ایشان بعدها به
تهران می آید و در رشته حقوق ادامه تحصیل می دهد و نزد جواد مصلح شروع به خواندن
اسفار ملا صدرا و شفای ابن سینا کرد و در همان زمان نیز در دوره های درسی هانری
کربن ( ایران شناس، اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی) در دانشگاه تهران شرکت می کرد...
او در انتهای دوران سربازی توانست بورسیه تحصیلی دانشگاه سوربن فرانسه بگیرد و در
رشته ی فلسفه ی سیاسی فارغ التحصیل شد.
ایشان در سال
1376 موفق شد جایزه ی نخل آکادمیک؛ عالی ترین نشان علمی فرانسه، و مدال نقره ی
تحقیقات در علم سیاست را از دانشگاه کمبریج کسب کند. و در سال 1396 موفق به کسب
مقام برگزیده جشنواره فارابی شد. " همان گونه که در فرتور می بینید جلوی رئیس
جمهور بی مایه ی ایران؛ حسن روحانی تا کمر خم شده است.
ملت ایران
هرگز آوار تلخ کلمات واپسگرایانه ی صیقلی شده ی سوربن رفته ای چون علی شریعتی، و
آیت الله قمر نشین که زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو ژست دموکراسی می گرفت را فراموش
نمی کنند. به همین رو مردم ایران بار دیگر نمی خواهد از سوراخ فلسفی مسیو – سید
جواد به اصطلاح فیلسوف نو اندیش دینی گزیده شوند که ایشان همانند پاندول ساعت بین
کشیش و ملا سرگردان بوده است و آخر سر به سمت اسلام شیعی - فقاهتی غش می کند و در
فرانسه نیز نخل آکادمیک به دست وی می دهند. جالب است که این فیلسوف شتر گاو پلنگ
که ادای لیبرال بودن را در می آورد، از توبره ملا می خورد و برای خوش خدمتی به این
فرقه ی تبهکار در نوشتن دائره المعارف بزرگ اسلامی نقش اساسی بازی می کند و هم این
که ایشان با ژست ایرانی بودن پروژه ایرانشهری نیز دنبال می کند. وای بر ما !
عجیب تر این
که پازلی بودار در جورچین پرونده هسته ای ایران نشسته است که فکر نکنم اتفاقی و
بدون پیام باشد. دختر ایشان؛ آرین طباطبایی که دارای دکترای تخصصی در رشته مطالعات
جنگ دانشگاه« کینگز کالج لندن» است و همانند پدرش به زبان های فرانسوی و انگلیسی
صحبت می کند؛ مشاور ارشد وزارت خارجه امریکا در تیم مذاکراتی ایالات متحده در نشست
مشترک با هیأت دیپلماتیک روسیه در مذاکرات فوق امنیتی وین شرکت می کند و خنده دار
است که در سیرک های خبری نشان می دهند این دختر می خواهد در داوری، مشت هسته ای
ملای شامورتی باز را باز کند که از همان دست به پدرش جایزه داده است.
ملت ایران
دیگر گول فیلسوفان دو زیست همانند حاج حسین دباغ ها( دکتر سروش) که "علمدار
تعطیلی دانشگاهها بود" را نمی خورند، زیرا کسی که با متون فلسفی زندگی می کند
و اسم فیلسوف را یدک می کشد نیازی به کرنش کردن در برابر ملای غارتگر و جنایتکار
ندارد، نمونه آن خشایار دیهیمی؛ مترجم و ویراستار بیش از صد و بیست کتاب فلسفی و
ادبی و نقش داشتن در چاپ دهها کتاب است. شاید این سئوال برای شما پیش بیاید چرا کشور
فرانسه و یا مجامع دانشگاهی رژیم ایران به پاس یک عمر تلاش علمی ایشان کوچک ترین
جایزه ای را به این ایرانی خردمند نداده است؟!!! برای دریافت جواب باید نگاهی
بیاندازیم به کارنامه ی رفتاری وی که حتی با نامه نگاری در برابر شخص علی خامنه ای
قد علم کرد و این که باید نگاهی بیاندازیم به نامه ی شجاعانه ی وی خطاب به آیت
الله صادق لاریجانی؛ رئیس وقت دستگاه فاسد قضایی ایران که ایشان با کلمات بی
باکانه یقه ی این سیستم غیر دموکراتیک را گرفته بود.
صادق لاریجانی رییس
دستگاه قضا تمام روزنامه ها و رسانه ها را تهدید کرد که اگر در زمینه فسادها و
دزدی های میلیاردی حکومتی اقدام به بزرگ نمایی کنند، با آنها برخورد شدید خواهد شد.
خشایار دیهیمی مترجم و ویراستار آثار فلسفی در پاسخ
به تهدید لاریجانی نامه ای شجاعانه نوشت که متن کامل آنرا در زیر می آید:
قانون!
ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺋﯿﺲ ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﺋﯿﻪ!
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﯽ!
ﺟﺰ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺭﻋﺎﺏ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﻼﻕ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ.
ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺷﻼﻕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺍﺧﻼﻕ!
ﺗﻮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯿکنی ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻓﺴﺎﺩ
ﻻﻧﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭﻧﻈﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﻫﻢ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ، ﺑﻠﮑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺧﻼﻗﯽ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﯽ، ﻭ
ﺣﻖ ﺭﺍ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ.
ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻫﺴﺖ.
ﻣﺮﺟﻊ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ نیستی.ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ
ﻧﻈﺎﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ.
ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺭﺷﺪ ﻗﺎﻧﻮﻥ!
ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺷﮑﻨﺎﻥ، ﺭﺍﻧﺖ ﺧﻮﺍﺭﺍﻥ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﺎﻥ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﻧﻨﺪﮔﺎﻥ
ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺑﺎﻻﯼ ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺍﺑﺮﻭﺳﺖ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ
ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻣی ﺒﯿﻨﻨﺪ.
ﻃﺸﺖ ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺎﺯﻩ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ
ﻣﻨﺼﺒﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ
ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺮﺯ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ
ﺟﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ؟
ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﮐﻨﯿﺪ.
ﻭ ﺗﻮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻻﻓﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ
ﻋﺎﻗﺒﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ. ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺕ ﻋﻤﻞ ﮐﻦ.
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺗﺤﺖ ﺍﻣﺮﺕ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻓﺮﺍﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ.
ﺑﯿﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ ﻋﻠﻨﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ
ﯾﮏ ﻻﻗﺒﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ. ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﯼ.
ﮔﻤﺎﻥ ﻣﺒﺮ ﮐﻪ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻣﺪﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﻪ ﺍﺯ
ﻻﻑ ﻭ ﮔﺰﺍﻓﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻀﺎﻭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ.
اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﻣﺴﻨﺪ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻭ ﻏﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﻨﺪ. ﻣﻦ ﻧﻪ ﻣﺴﻨﺪﯼ
ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺟﺰ ﻋﺰﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﯽ.
ﻗﺎﻣﺖ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﺯﻭﺭﺗﺎﻥ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯ ﺍﺳﺖ.
ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻓﺨﺮ ﻣﻔﺮﻭﺵ. ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
خشایار دیهیمی. "
آهای کسانی که پشت میز
تردستی سیاست نشسته اید؛ بدانید که دست شما برای ملت بزرگ ایران رو شده است. ما با
صدای بلند به انتصخابات فرمایشی و به تمامی ارکان و اهداف پلید ملایان در ایران نه
می گوئیم. رأی ما براندازی این رژیم پلید و محاکمه ی یکایک جنایتکاران، خیانتکاران
و غارتگران این رژیم نالایق است.
پاینده و سرافراز بادا ایران و ایرانی راستین.
۱۴۰۰ خرداد ۱۱, سهشنبه
مدیریت
سنجش گذرا بر ره آورد مدیریتی رهبران فنلاند و ملایان در ایران
کشور فنلاند توسط این 5 بانو اداره می شود سن هر کدام از
آنها زیر 35 سال هست. جوان ترین نخست وزیر دنیا؛ ثنا مارین در سن 34 سالگی رهبری
کشور فنلاند را برعهده گرفت. اینک کشور فنلاند در رتبه ی هفتمین کشور شاد و دارای
رفاه در دنیاست.
خصوصیاتی که زنان را در امورات مدیریتی و رهبری، موفق تر از
مردان می کند این است که زنان کارآمدی بیشتری نسبت به مردان دارند. زنان می دانند
چطور انگیزه بخش باشند. احساس همدلی و هوش هیجانی بالایی برخوردارند و به دلیل
غریزه مادری از رفتار حمایتی بهتری برخوردار هستند. آنها مسئولیت پذیرند و مسیر
موفقیت را بهتر از مردان می شناسند.
اما بیاییم به سمت خودمان؛ کشوری متمدن و کهن با ثروت های هنگفت به دست فسیل شدگانِ روضه خوان افتاده است که کنترل ادرار خویش را از کف داده اند؛ این فرقه ی تبهکار روزگار سیاهی را در ایران رواج داده اند به گونه ای که ملت ایران در سکوی نخست غمگین ترین مردم جهان جا خوش کرده اند. اجازه بدهید نمونه دم دستی مدیریت ملایان در ایران را برایتان مثال بزنم. در این روزهای گرم سال در کل شهرها و روستاهای ایران قطعی برق همه را کلافه کرده است. خودشان می گویند علت قطع برق: استخراج رمز ارزها است. علت استخراج رمز ارزها: دور زدن تحریم ها و درآمد زایی. علت تحریم ها: انرژی هسته ای. هدف از داشتن انرژی هسته ای: تولید برق و ایجاد رفاه برای مردم و عدم قطعی برق!
۱۴۰۰ خرداد ۱۰, دوشنبه
لب کارون
فرتور(عکسی) که زیبایی، دل های خوش و آسمان آبی
رود کارون را به نمایش گذاشته است مربوط به سال 1354 است که توسط عکاس انگلیسی؛
توماس نبوریک گرفته است. چه بسیار روزهایی که دختران اهوازی در اولین قرار عاشقانه
شان در لب کارون گونه هایشان سرخ و چشمان عسلی شان می خندید و پسرانی که جرعه ای
از چشمان معشوقه ی خود می نوشیدند و مردمانی که نخورده مست بودند و همگی با ریتم
می خواندند ؛" لب کارون چه گلبارون / میشه وقتی که
میشینند دلدارون / تو قایق ها دور از غم ها / میخونند نغمه خوش لب کارون / تا
چلچراغ آسمون پیدا میشه / سر گذارنیمه شب غوغا میشه / دسته دسته دخترون اهوازی / میان
بیرون از خونه با طنازی / گیسوها پریشون / همه شاد و خندون / قد بلند و خوشگل / همه
ره زن دل / چه خوب و قشنگه / لب کارون چه گلبارون / میشه وقتی ..."
اما عکس دوم که نشان از تعفن و بدبوئی و حس دریغ پنداشت دارد دقیقا از همان
جا و در سال کنونی(1400) گرفته شده است. تایمی کوتاه پس از فرتور اول کمیته وحشت
انقلاب اسلامی از آستین ملای پلید زاییده شد، و پشت بند آن ون های طرح امنیت
اخلاقی پلیس(گشت ارشاد اسلامی)، ستاد اجرایی امر به معروف و نهی از منکر، پیاده
سازی فرهنگ عفاف و حجاب توسط بسیجیان دهان چاک و بی سواد، بی سیم، دستبند، باتوم، انفرادی،
بازجویی، شکنجه، شلاق، زندان، حس ترس و ناامنی ووو به خورد ما دادند.
بله خیلی حرف پشت این دو تا عکس هست، خیلی زیاد!!! که نشان می دهند که در
این 4 دهه ی سیاه چه بر ملت ایران رفته است.
۱۴۰۰ خرداد ۹, یکشنبه
سنگ مستراح آخوندی
چرا به این نوع از سنگ توالت، سنگ مستراح آخوندی می گویند؟
۱۴۰۰ خرداد ۸, شنبه
تخریب میراث فرهنگی ایرانیان
تخریب میراث 85 ساله پایتخت توسط آتش به اختیارهای شهرداری
مجسمه نبرد گشتاسب در میدان حرُ، اثر استاد غلامرضا رحیم زاده
ارژنگ با قدمت 85 ساله که در ششم بهمن ماه سال 1398 در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده بود به دست آتش به اختیارهای شهرداری تخریب شد.
در سرزمین آخوند زده ی ایران و در میدانی که نام حُر(یار امام حسین) بر آن
گزاشته اند مجسمه ی شیر که نماد غرور ایرانیان است به چه کار می آید؟! در کشوری که
ملای شیاد بر مسند قدرت لمیده است به مجسمه ی شغال و کفتار نیاز است و این که بقعه
و زیارتگاه می خواهد که بتواند تخم خرافه، نادانی، گریه و مصیبت و سیاهی را
بپراکند.
از ماست که برماست! اگر آن روز جلوی بسیجیان دهان گشاد ایستاده بودیم که
نباید از پایه ستون تخت جمشید با قدمت 2500 ساله که
نمونه اش در موزه لوور نگهداری میشود، بعنوان سکو برای پوشیدن کفش در نماز خانه
خواهران کنار تخت جمشید، مورد استفاده قرار گیرد، این هتاکان جرات نمی کردند به
میراث ارزشمند ایرانیان حمله کنند، و ملای پلشت نیز ماست هایش را کیسه می کرد و با
بی شرمی و دریدگی بالای منبر عربده نمی زد که ما 42 ساله بر شما ایرانیان سوار
هستیم و دیگه پیاده نمی شویم!
۱۴۰۰ خرداد ۱, شنبه
غلام پشت و رو و پرزیدنت بوش
شب سایه ی تاریکش را بر فضای زندان گسترانده . برجک های نگهبانی با پرژکتورهای گردان روشن ، دیوارهای بلند با سیم خاردارهای حلقوی ، نگهبان های مسلح و آموزش دیده ، درهای برقی و انواع و اقسام حفاظ های امنیتی ، دوربین های مدار بسته ی فعال و ... همگی حکایت از آن دارد که هیچ تبهکاری در این زندان ، حتی نباید فکر فرار را به مخیله اش راه دهد
چند ساعت بعد ، صدای اذان از بلندگوها ، فضای ساکت و موحش
زندان را می شکند . کم کم از اتاق ها یکی دو نفری خواب آلود و دهان دره کنان با
بالا زدن آستین ها به طرف آبریزگاه ها می روند .
امیر پلنگ ؛ از سابقه دارهای قدیمی و هفت خط روزگار که
بیرون از زندان برای خودش صاحب اسم و رسمی است و یکه بزن قهاری بحساب می آید ، در
منطقه ای زندگی می کرده که پیر و جوان از دست مزاحمت هایش لحظه ای در امان نبودند
. جوانی حدوداً سی و پنج ساله ! طغیانگری که چندین سابقه زورگیری و شرارت دارد .
اما در زندان به گونه ای دیگر نشان می دهد . به قول زندانیان ؛ آسه می ره ، آسه
میاد که گربه شاخش نزنه !! پیش تر در اندرزگاه دیگری تحمل کیفر می کرد . رقبا و
آنهایی که چشم دیدنش را نداشتند برایش پاپوش درست کردند . به اصطلاح کلکی اش کردند
. ناچار سر از این اندرزگاه درآورد . از موقعی که به اینجا آمده ، تصمیم می گیرد
با کسی حشر و نشر نداشته باشد . سرش تو لاک خودشه و ذاتاً آدم کم حرف و تو داری
است . بیش تر مواقع در گوشه ای نشسته با یک دوک نخ و ابزار بسیار ساده و ابتدایی ،
جفتی می بافد . جای زخم کهنه یک چاقوی ضامن دار دسته زنجانی روی صورت که بخشی از
چشم راستش را هم پایین کشیده هیبت هولناکی به چهره اش بخشیده ! این نشانه چندش آور
، به سایر تبهکارها هشدار می دهد که پا روی دم اش نگذاشته ، کاری به کارش نداشته
باشند و زیاد دور و برش نپلکند . او با شنیدن صوت اذان در رختخواب غلتی می زند و
مجدداً به خوابی عمیق و رویایی فرو می رود . شیرینی و لذت خواب صبحگاهی بر ایمان
نیم بندش چربیده ، در زیر پتوی دولتی تا خرخره فرو می رود .
اما یکی از زندانیانی که سجاده اش را رو به قبله پهن کرده و
با خدا کلنجار می رود ، غلام پشت و رو است . توی اندرزگاه کمتر کسی پیدا می شه که
صابون غلام پشت و رو به تنش نخورده باشه . استاد مفت بری و زدن گلدونی به سر تازه
واردهاست . از اون مارمولک های آب زیر کاهیه که وقتی به چهره اش دقیق می شی ،
شرارت و پلیدی از سر و روش می باره . اصلاً این بشر ساخته شده برای عاصی کردن
دیگرون ، تو زندان واسه خودش بر و بیایی داره اما مخش حسابی تعطیله . همیشه عده ای
مفت خور دور و برش را گرفته اند که به اصطلاح زندونی ها بهشون می گن نوچه ! وقتی
تو کریدور همراه نوچه هاش راه می افته بقیه حساب کار دستشون میاد ! نوطوقه همه رو
کشیده ، این جوری که قدیمی های زندان میگن در یک سرقت مسلحانه از جواهر فروشی دو
نفر رو می بنده به رگبار و دخلشونو میاره . الانم زیر حکمیه ! امروز و فرداست که
بکشنش بالا ! بیچاره نه کسی رو داره که دنبال کارهاش بره ! نه کسی به ملاقاتش میاد
و نه پول و پله ای به حسابش می ریزند ، با این حال وضع مالی اش حسابی توپه ! علاوه
بر خودش خرج دود و دم یه عده ای رو هم میده . به قول اینجایی ها شخصی خوره . رفتم
تو نخ اش ببینم چطور می شه یه زندونی با نداشتن ملاقاتی ، این رقمه مایه دار بشه
؟! خوب که پرس و جو کردم ، متوجه شدم تو کار زد و بند قرص و مواد و این جور
چیزهاست !! هر تازه واردی که پاشو می زاره تو اندرزگاه ، توسط نوچه های غلام
شناسایی می شه ! از یکی از نوچه هایش پرسیدم که چرا غلام برای پرونده اش وکیل نمی
گیره ؟ گفت : « انگاری از مرحله پرتی ! به قول داش غلاممون ؛ وکیل حرف مفت می زنه
اما مفتی حرف نمی زنه ! »
البته اینو هم باید بگم هر سالن اندرزگاه زیر بلیط چند تا
تیغ داره ! طبق یک قانون نانوشته رایج در زندان ، اونهایی که بر و بیایی دارند و
واسه خودشو صاحب اسم و رسمی شده اند ، توسط ایادی و نوچه هاشون کنترل نامحسوس سالن
رو به عهده می گیرند ، بدون آنکه برای رقبا و سابقه دارهای دیگه مزاحمتی ایجاد
کنند . با این که چشم ندارند همدیگر رو ببینند اما در حضور دیگران ظاهرشونو حفظ می
کنند . وقتی به هم برمی خورند نوکرم ، چاکرم عین نقل و نبات بینشون رد و بدل می شه
! هر کدوم از اینها به همراه نوچه هاشون در محدوده ی تحت کنترل خود پادشاهی می
کنند . کسی جرأت جیک زدن و یا اعتراض بهشون نداره ، تازه واردها دو راه بیش تر
جلوی پایشان نیست . یا باید به خواسته های معمولاً مالی قدیمی ها و شاخ دارها تن
بدهند و یا تقاضای انتقالی بنویسند به اندرزگاه های دیگه ! ...
سرتون رو درد نیاورم ! غلام پشت و رو که دست هایش را سوی
آسمان گرفته و لای انگشتای دست راستش ، تسبیح ساخته شده از هسته خرما عین ماری که
به دور تنه درخت پیچیده باشه به دور انگشتان لرزانش تاب خورده است ، نم اشکی در
گوشه چشم ها ، گونه چروکیده و خشن اش را خیس کرده ، چنان خودشو به موش مردگی زده
که دل آدم به حالش می سوزه ! او در مقابل خدا زانو زده و با التماس و التجاء ازش
کمک می خواد که « خدایا خودت می دونی که سری آخر زیاده چربی آبگوشتم زد بالا و
خامی و نادونی کردمو الانم گناهکار و روسیاهم ، اما به دستای بریده ی حزرت ابلفضل
قسم ت میدم حالا که ناوهای امریکایی تو دو سه قدمی ایرون خیمه زدن ، وقتشه تو کله
ی بوش فرو کنی که بدون فوت وقت ، چن تا فشفشه به دیفالای این زندون بزنه و ما رو
از این هلفدونی نجات بده ! ... »
اما چند روزی نمی پاید که غلام پشت رو را اعدام می کنند و رزم ناوهای امریکایی نیز از خلیج فارس به سمت دریای سرخ تغییر
ماموریت می دهند ...
۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه
کارمند دولتی
پشت
پرده اهداف امنیتی بکارگیری تعداد زیاد کارمندان و مدیران دولتی در ایران!
کشور
ژاپن دارای ۱۲۷
میلیون نفر جمعیت، تنها ۳۰۰
هزار کارمند دولتی آن کشور صنعتی را اداره می کنند، در حالی که کشور ما با جمعیت ۸۵ میلیون نفر با اقتصاد
ورشکسته بیش از ۴
میلیون کارمند دولتی در آن مشغول به کارند که از این تعداد ۴۰۰ هزار نفر مدیر هستند. به
عبارت دیگر تعداد مدیران دولتی ایران از تعداد کل کارمندان دولتی ژاپن بیشتر است!
روزی نیست که در ایران دارای اقتصاد به کما رفته درب کارخانه ای تخته نشود و یا به شمار کارگران بیکار و معترض افزوده نگردد. در چنین شرایطی براساس اعلام منابع رسمی ساعات کار مفید کارمندان در بخش دولتی در ایران تنها 2 2 دقیقه در روز است. به همین رو کارمند نیز انسان است و به نان و بیمه سلامت و آب باریکه ای برای روزهای فرسودگی و بازنشستگی نیاز دارد. او زمانی که می بیند در این وضعیت فلاکت بار مردم برای به نیش کشیدن لقمه نانی چقدر در تنگنا قرار گرفته اند به همین رو خدای خود را شکر می کند که زیر سایه ی حکومت اسلامی لقمه نانی می خورد. اما این قضیه به همین جا ختم نمی شود، همواره سیستم فاشیستی ملایان برای راه انداختن شوهای تبلیغاتی و پوپولیستی از این نقطه ضعف و نیاز حیاتی کارمندان بعلاوه خانواده ی آنها سوء استفاده ابزاری می کند. بازوی این سیستم پلید، دستگاه تک صدایی و گوبلز صدا و سیمای میلی است که سالانه با دریافت بودجه سرسام آور و صرف هزینه های گزاف با شیوه های محیلانه تلاش می کند که نشان بدهند خلافت اسلامی ملایان مشروع و محبوبت داخلی دارد. بدین شیوه که مزد بگیران وابسته به سیستم حکومتی که از سایه این سیستم لقمه نانی در سفره دارند باید برنامه ها و اهداف این سیستم را پیاده کنند یعنی آنها و خانواده هایشان باید در صف های گرفتن رأی، حضور در نماز جمعه و راهپیمایی های روز قدس، نهم دی، 22 بهمن و...حضور فعال داشته باشند. بعضا مشاهده شده که سیستم امنیتی نظام عمامه بسرها برای فشار بر مردم به ستوه آمده، از بین همین تعداد جیره خوار دولتی جهت اهداف جاسوس بازی، کنترل و سرکوب اعتراضات مردمی بهره می گیرد
!نه به کلیت نظام پوشالی ملایان و اهداف پلید این سیستم غیر دموکراتیک
۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
جوانی و خامی
۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه
پول حلال
مرجع تقلید شیعیان؛ آیت الله نوری همدانی برای سر و سامانی زندگی این هم میهن بی نوا تنها یک راه که اشکال شرعی ندارد پیش پای ایشان گذاشته است. بدون فوت وقت کلیه ات را بفروش و با پول آن پوشک برای بچه ات بخر! لیکن واجب شرعی است که برای رضای الله و خشنودی امام زمان(ع) و حلال شدن آن پول، ابتدا به ساکن باید خمس و زکات و سهم امام را به صورت کامل و یکجا به حساب بانکی دفتر ما واریز کنی./ و من الله التوفیق
۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
تباهی
تباهی آن گاه آغاز می شود که جنایت قضاوت باشد
قاضی در ذهنش به جستجو پرداخت؛ «مرد کافر؟» سرباز فرصت نداد و ادامه حرفش را
پی گرفت: «خاطرتون هست چند وقت پیش شیخ مصباح با آن یکی آمد تزدتان، اون قاتله کی بود؟
نگاه کن یادم آمد، جابر کمیته ای! هنگام غروب بود. در استکان کمر باریک برایتان
چای ریختم. یادتان می آید؟ بیچاره در خانه اش کشته شد. این زن اوست متوجه اید؟ شیخ
به آرامی گفت: قضیه را به گونه ای رفع و رجوع کن. شماهم با سر تأیید کردید» قاضی چشمانش را ریز کرد و به سرباز روستایی
خیره ماند. آن گونه هم که او تصور می کرد نبود، گویی در انظار تشت این رسوایی از
بام افتاده بود. با لبخندی زورکی از پس یک ظاهر سازی قلابی پوزخند تلخ و سبکی زد و
به سرباز دستور داد زن به داخل بیاید، آن گاه از کمد بایگانی پوشه قرمز رنگی را
بیرون کشید که روی آن با ماژیک مشکی نوشته شده بود متوفی: نعیم رضوانی.
در دم زن به داخل اتاق آمد و روبروی او قرار گرفت. خطی از اندوه نیمی از چهره
مات و گرفته شیرین را شیار زد. گویی در ذهن زن چیزی ادامه می یافت که شاید نامش
جستجو بود و همپای آن چیزی ادامه می یافت که شاید نامش گم شدن بود. لحظه ای سکوت
فضای اتاق را دربر گرفت. هرکدام منتظر بود تا دیگری سخن بگوید. شیرین قدمی به جلو
برداشت به گونه ای که کاملاً نزدیک قاضی قرار گرفت. نگاه نافذ و پرغصه اش را به
چشمان وی گره زد و با غمی که در صدایش موج انداخته بود گفت: «شما امروز در جایگاه
عدالت نشسته ای و میز و چکش دستتونه، انتظار داشتم به عدل حکم کنی. من به خونخواهی
شوهر بی گناهم اینجا آمده م! مردی که آزارش به مورچه هم نمی رسید . اونو کشتن بدون
اون که کاری کرده و مستحقش بوده باشه، آقای قاضی، شوهر نازنینمو جلو چشمام...»
قاضی زادانی فر با کنشی عصبی و برانگیخته به میان هق هق مخاطبش آمد و گفت: « قبلن
هم اعلام کردم با توجه به گزارش پزشکی قانونی علت مرگ، سکته قلبی عنوان، در دادگاه
تجدید نظر، حکم دادگاه رسیدگی کننده تأیید و پرونده شوهر شما مختومه شده، بنابراین
ادعای دادخواهی شما محلی از اعراب نداره، پس وقت دادگاه را بی جهت نگیرید.» در چشم
سخت و خشک زن درخششی که به سرعت فرو نشست پدیدار شد، آهی پرمعنا کشید و در جواب
قاضی گفت: « شما نمی دونی این مدت چه بر من رفته، اون شب سه نفر با اسلحه وارد
حیاط خانه ی ما شدن، یکی از اون ها جابر
بود که با قنداق تفنگ به شوهرم حمله ور شد.»
- شاهدی بر این ادعاتون دارین که صحت گفته های شما رو تأیید کنه؟
- جز خودم و فرزند چهار ساله ام، خیر.
- چطور انتظار دارید چنین ادعایی را بپذیرم؟ حتی اگر چنین اتهامی از سوی شما
صحت داشته باشه در قوانین اسلامی شهادت یک زن قابل استناد و پیگیری نیست.
بغض کرده بود، صدای جابر در جمجمه اش بود توی مغزش. صدای مهیبی که در فرورفتگی
پیشانی و بینی مثل سوزن فرو می رفت، دنیا دور سرش می گشت. رعشه به پاهایش افتاده
بود و تا پوست صورتش می دوید. نگاه نومیدش را از قاضی گرفت و به قاب عکسی که روی
دیوار میخ شده بود دوخت، گویی او هم نظرش با نظر قاضی تفاوتی نداشت. اکنون با تمام
وجود مفهوم عدالت اسلامی را درک می کرد! از قبل می دانست آمدنش نتیجه ای ندارد اما
آرام نمی گرفت. نیروی باخته و فرو پاشیده او را به سمت در کشاند. قبل از آن که
دستگیره را بکشد برگشت و به قاضی نگاه معناداری انداخت و گفت:« تباهی آن گاه آغاز
می شود که جنایت قضاوت باشد.» سپس چنان در را محکم بهم کوبید که تابلوی توی اتاق
از دیوار افتاد و قابش خورد شد.
دلش برای نعیم تکه تکه شده است. سکوت لایه لایه می شود خانه خانه می شود و در
هم ضرب می شود. گرد بادی افتاده بود به جانش که تا ریشه کن نمی کرد آرام نمی گرفت.
با ناخن پوست صورتش را می کند، دنبال زخمی تازه می گردد تا دردش را از یاد ببرد.
دلگیر است که حریم امن ندارد. آیا در تاریخ تولدش محکومیتی پای شناسنامه اش شماره
شده که هرگز نمی تواند از آن سرنوشت محتوم بگریزد؟ یک مشت خاطره و تصویرهای بهم
ریخته به ذهنش هجوم می آورد. در عمق چشم ها و پشت نگاه داغ خورده اش که به خاک
تیره خیره مانده خلأ ای از خشم و انزجار حفر شده است! تنها راهی که به گمانش می
تواند مرهم زخم درونش باشد نپذیرفتن و نفی واقعیت است، زیرا حقیقتی که از پس این
واقعیت سرچشمه می گیرد بسیار ناگوار و غیر انسانی است. آدمی هرگز نمی تواند از
همان اول چنین مرگ هایی را باور کند، مرگ عزیزترین کسان را. گاه رعشه ای آرواره اش
را کج می کند. حالت تهوع و سرگیجه گرفته است، حالش بهم می خورد و بالا می آورد اما
نمی تواند بیرون دهد، می خورد و باز بالا می آورد گمان می کند بیرون داده است، باز
بالا می آورد. بوی آب گندیده شکم غریق باد کرده را می دهد. یک باره ته دلش خالی می
شود و گریه می آید، گریه ای با طنین درماندگی! بدنش کرخت می شود و مزه تلخ و مهوّع
آزارش می دهد، انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه ماهی هایش مرده و
گندیده اند و باد بوی نعش را شلاق کش می آورد توی بینی و او چاره ای ندارد جز نفس
کشیدن، اگر چاره داشت نفس نمی کشید. رنگ پریده و تهی صورتش را در کف دست ها پنهان
می کند و هق هق سر می دهد.
۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۱, شنبه
نان سالم
پینه ی دستان یا جای مهر داغ بر پیشانی؛ کدام یک نان سالم
را بر سر سفره می نشانند؟!
همواره سفره ی این فضول باشی های خیکی و آتش به اختیارهای لمپن رنگین است. کار این انگل های به اصطلاح انقلابی ارشاد مردم و سوق دادن سبک زندگی مردم به سمت بهشت و دخالت کردن در زندگی خصوصی مردمی است که شهروند درجه دوم به حساب می آیند. این گروه با فیش های حقوقی تپل، بیمه و مزایای فله ای و با پشتوانه حکومت دینی هر غلطی که خود می پسندند می کنند و پاسخ گوی هیچ کسی نیستند. اما کارگران ساختمانی، معادن و مزارع امنیت شغلی ندارند، بیمه نیستند و باید به سیستم حکومتی ولی فقیه مالیات بدهند تا سفره ی این لمپن های بدسگال رنگین شود. اگر این دسته از کارگران فصلی برای به چنگ آوردن حقوق قطره چکانی خود اعتراض کنند همانند کارگران معدن چادرملو و سنگ آهن بافق به شلاق خوردن و زندان محکوم می شوند.



































