۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

لقاح

تو جهانی بر خیالی بین روان                 ( حضرت مولانا )

ویترین دلنشین ادبیات داستانی را در اقصی نقاط جهان خاکی از نگاه می گذرانم بلکه بیابم آنچه را که باب طبع ذائقه ی تخیل دشوار پسندم است !... با اشتیاق داستان پسرunfils) ) از هانری رنه گی دو موپاسان - تاریخ آمدن پنجم آگوست 1850 م . شدن ششم ژوئیه 1893 م - را بر می گزینم ؛

( ... بستر عظیمی از شب بوها یک رایحه لطیفی را پراکنده بود . انبوهی از گل های گوناگون و رنگی عطرشان را به باد می سپردند ، در حالیکه یک درختچه پوشیده با خوشه های زرد ، گرده ریزش را به بیرون می پراکند ، یک توده طلایی با رایحه عسلی شبیه عنبرچه عطاران ، عطرش در فضا پیچیده بود . سناتور ایستاد ، در توده ای از گرده معلق نفس کشید ، به درختچه پر ثمر نگاه کرد ، زرد شبیه آفتاب ، که گرده هایش در هوا معلق بودند ، و گفت ؛ « هنگامیکه کسی تأمل می کند متوجه می شود که این ذره های کوچک معطر ناپیدا ، حیات را تا صدها مایلی از اینجا بوجود می آورند ، هیجان را از طریق تارها می فرستند و با درختان مؤنث در می آمیزند و موجوداتی را با ریشه به وجود می آورند ، که از یک ریشه رشد می کنند ، شبیه آنچه که ما انجام می دهیم فناپذیر شبیه خودمان ، و به همان ترتیب با دیگر موجودات جایگزین می شوند ، باز هم شبیه خودمان !... )

چشمانم عقربه های ساعت که پاورچین پاورچین به جلو می روند را تعقیب می کنند . آن هم بدلیل شرطی شدن روزانه نسبت به زمان پخش اخبار علمی -  فرهنگی ! بناچار مطالعه ی اثر فوق را ناتمام می گذارم... تک خبری عمیقاً مرا دربهت فرو می برد؛ پدر( IVF )در گذشت !

جهت نیل به اطلاعات بیش تر به سایت مجازی سلامت نیوز مراجعه می نمایم : رابرت جفری ادواردز - متولد 29 سپتامبر 1925 ، وفات 2013 م – از معدود زیست شناسی است که توانست تأثیر مثبتی بر جهان بشریت از خود برجای بگذارد . تا جائی که زندگی بسیاری ازانسانها را تغییر داد . او را پدر لقاح آزمایشگاهی ( IVF ) می نامند . تحقیقات گسترده ای در زمینه باروری و ژنتیک داشته بطوری که سلول های جنسی زن و مردی که دچار مشکل نازایی هستند را در فضای آزمایشگاهی لقاح می دهند و پس از تشکیل سلول تخم ، آن را به رحم مادر منتقل می کنند .

آکادمی سلطنتی علوم سوئد در سال 2010 م جایزه نوبل پزشکی را به خاطر تحقیقات و فعالیت های در زمینه لقاح آزمایشگاهی (IVF ) به دکتر رابرت جفری ادواردز اهدا کرد . در ژوئیه سال 1978 « لوییس براون »  به عنوان نخستین نوزاد حاصل از لقاح مصنوعی چشم به جهان گشود و هم اینک صاحب دوفرزند است . تاکنون نزدیک به پنج میلیون کودک از طریق روش IVF  چشم به جهان گشوده اند که خوداین کودکان نیز بعدها صاحب فرزند شده اند .

با نگاهی گذرا به مصرع راهبردی درج شده در صدر این نوشته  و  تمرکز لحظه ای روی بعد نهفته ی خبر مذکور ، و نگریستن در باب ازدیاد تخیلی جمعیت کره انسان زیست تا به واقعیت گرائیدن آن ، ذهنم را به بخش برجسته ی یکی از مصاحبه های خالق رمان مدرن اخلاقی « کوری » سنجاق میزنم . نویسنده پرتغالی ، ژوزه ساراماگو Jose  de  Sousa  Saramago ) ) زاد روز 16 نوامبر 1932 م ، در گذشته 18 ژوئن 2010م ) ، برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1998 میلادی در یکی از مصاحبه هایش گفته بود؛« کاری که داستان نویسان  با خلق آثار تخیلی شان می کنند اینست که انسان هایی را به جمعیت جهان می افزایند . » اما برای این که راست به قلب مطلب برسم ، در این خطوط نظر « جان فولسJohn Fowles » نویسنده انگلیسی بکار می گیرم؛ ( نویسندگان می توانند شخصیت های رمان هایشان را آن گونه که دوست دارند بیافرینند . ما با خواندن رمان ها و شناختن شخصیت های داستان ها ، می توانیم هم با جهان نویسنده و هم با دنیای درونی شخصیت هایی که آفریده اند ارتباط برقرار کنیم . نویسنده ها ماهیت نیمه خدایی دارند ؛ زیرا اگر چه می آفرینند ، سرانجام در برابر مرگ تسلیم خواهند شد.)

بی گمان قصدم از نوشتن این مقاله ، بیوگرافی پردازی یا تأمل نسبی  بر دستاوردهای مشاهیر ادبی و علمی فوق نبوده که صرفاً بگویم ادیب پرتغالی در واپسین سال های هزاره دوم میلادی جایزه نوبل ادبیات را گرفته و دانشمند بریتانیایی در آغازین سال های هزاره سوم میلادی جایزه نوبل پزشکی را اخذ نموده است . بلکه در مسیر رسیدن به کنه موضوع ، مقدمه ای نیاز بود ، و هم اکنون با طرح یک سؤال و ارائه جوابی که گرایش ویژه به حوزه الهیات (Theology) دارد مطلب را به ایستگاه نهائی خواهم رساند .

س: « فلسفه ی از بین رفتن عمر خالقان حقیقت و خیال چیست ؟! »

ج: « در کنکاش علمی ادواری در تاریخ بشر می توان چنین نتیجه گرفت که تولد ، آغازگر مرگ است . چه این زاده ، خالق حقیقت های بسیار باشد . چه این مولود ، مولد بسیاری از خیالات گردد . بایستی دنبال وجودی گشت که نه زاده شده و نه می زاید . چون زاده شدن و زائیدن ، حاصل نیازها برای بقاء و جنگیدن برای اثبات وجود است . پس تنها وجودی می تواند ابدی و ازلی بوده باشد و بماند که اساساً احتیاج نداشته و ندارد و از طرفی وجودش رافع احتیاجات باشد . لذا می توان در آخرین جمله چنین گفت : فقط خداوند تبارک و تعالی که رافع احتیاج ها است و خودش نیازمند نیست ماندنی می باشد . از سوی دیگر، خلاقان نسبی در طول زمان چون همتایی مثل خود دارند ، بی تردید از بین رفتنی هستند . اما خالق مطلق و بی همتا چون تایی ندارد ، قطعاً ماندنی است !!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر