۱۴۰۰ فروردین ۱۵, یکشنبه

پیرزن شجاع و خلیفه چلاق

 


  گویند در زمان خلافت خلیفه ای تک دست و چلاق شایع شده بود که او به درک واصل شده است. خبر را به گوش خلیفه رساندند. او برآشفت و به عوامل جیره خوارش دستور پیگیری داد تا کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند و از خزانه مملکت به حساب بانکی آدم فروش مبلغ تپل یو آن چینی واریز کنند.

کفن پوشان دهان گشاد سر بازارچه ها تحصن کرده و شعار می دادند " تا آن یاوه گو رو دستگیر نکنیم آرام نمی گگگیریم." پس از دو روز جستجو، به عامل شایعه پراکنی که یک پیرزن بود رسیدند، او را در گونی وارداتی چینی کردند و نزد خلیفه تک دست که جسم ناقصی داشت بردند.

خلیفه که پای بساط شیره کشی لم داده بود و از درد پروستات رنج می برد رو به پیرزن گفت؛ «ای ضعیفه تو چه دژمنی با ما داری که چنین شایعه ای را سر هم کرده ای و این ممکلت گل و بلبل را به آشوب کشانده ای در حالی که من زنده ام.»

پیرزن شجاع گفت:« من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دار فانی را وداع گفته اید. چون هرکسی هرکاری که بخواهد انجام می دهد، این رژیم میهن فروش شمال و جنوب سرزمین ثروتنمد ما را به قیمت ناچیز به بی خدایان فروخته، قضات این مملکت رشوه های سنگین می گیرند و نیروهای نظامی و انتظامی از همه باج خواهی می کنند و به همه زور می گویند، دارو و خوراک در کشور کمیاب شده است و کاسب ها هم کم فروشی و گران فروشی می کنند هیچ دادخواهی هم پیدا نمی شود، هیچ کس به فکر مردم بیچاره و به ستوه آمده نیست. مردم به حال خود رها شده اند، لاجرم فکر کردم شما در قید حیات نیستی و این که یکی از دولت های دوران شما که می گفتند پاک دست ترین دولت تاریخ بشریت است طی 8 سال 800 میلیارد دلار نفت فروخت که این پول هنگفت به همراه دکل های نفتی همانند امام غایبتان غیب شد و الان که کفگیر بودجه مملکت به ته دیگ خزانه خورده است، کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته اید و برای میهن فروشی به چینی ها آویزان این بی خدایان شده اید که نصف آن پولی که گم و گور شد را به دست بیاورید  ...» هنوز صحبت های کوبنده ی آن پیرزن نترس تمام نشده بود که خلیفه ی تک دست برنتافت، وافورش را بر زمین کوبید و دستور داد او را به قاضی القضات بسپارند.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر