کاردستی کودک ثلاث بابا جانی
ستون خانه اش ( پدرش ) در زیر آوار ناشی از زلزله جان داده است ، همانا نیاز اولیه ی این کودک در این فصل سرد یک سرپناه نقلی است اما بخاطر اینکه دستانش خالی است و در این اوضاع بد قلق که یکه و تنها مانده است ، یارای آن را ندارد که خشتی را روی خشت دیگری بگذارد چون که دولتمردان غارتگر و اختلاس چیان سرزمین مادری اش سهم او و دیگر ایرانیان را از این سفره بزرگ به تاراج برده اند ، و یا اینکه سهم او از فروش نفت و گاز و معادن هنگفت این سرزمین برای خرید و یا ساخت موشک ها و بمب هایی خرج می شود که خانه های همنوع خودش را در سرزمین های دیگر ویران می سازند و جان ها را می ستانند . از سوی دیگر او آقا زاده نیست که بند ناف رویاهایش به موجودی سرسام آور حساب های بانکی اش وصل باشد و غمی از این بابت نداشته باشد ، با این حال او آستین هایش را بالا زده و نیازهایش را به رویاهایش سپرده و با وجودی که معمار نیست خواسته اش را با تکه هایی از جنس مقوا معماری کرده است . این تصویر و نگاه گنگ این کودک ، هر دو فریاد می زنند که او زیاده خواه نیست و تنها یک سرپناه کوچک و ایمن می خواهد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر